وقتی خداوند متعال سلطنت و پادشاهی را در اختیار حضرت سلیما
وقتی خداوند متعال سلطنت و پادشاهی را در اختیار حضرت سلیمان(ع) نهاد، خداوند به تندباد دستور داد تا تمام شیاطین دنیا را به حضور حضرت سلیمان بیاورد.
حضرت سلیمان(ع) آنها را در شکلهای عجیب و غریبی دید. صورت برخی از آنها پشت سرشان بود و از دهان آنها آتش خارج میشد.
برخی از آنها همانند چهارپایان راه میرفتند. برخی از آنها دارای دو سر بودند. برخی از آنها سرشان، سر شیر و بدنشان، بدن فیل بود.
حضرت سلیمان نگاه کرد دید یک شیطانی نصف صورتش، به شکل سگ، و نصف دیگرش به صورت گربه بود و یک خرطوم دراز داشت.
به او فرمود: تو کیستی؟
گفت: من «مهر بن هفان بن فیلان» هستم.
فرمود: وظیفه تو چیست و چه کارهایی انجام میدهی؟
گفت: کار من غنا و آوازه خوانی است، کار دیگرم ساختن و خوردن شراب است، و من غنا و شراب خواری را برای انسان زیبا جلوه میدهم تا آن را مرتکب شود.
حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.
بعد از آن، یکی دیگر از شیاطین بد شکل و سیاه به زشتی سگ، از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد. در حالی که از هر موی بدن آن شیطان خون میچکید، و واقعا قیافه زشت و کریهی داشت.
حضرت سلیمان به او فرمود: تو کیستی؟
گفت: من «هلهال بن محول» هستم.
فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟
گفت: من مسئول جنگ و خونریزی هستم.
حضرت سلیمان دستور داد او را نیز دستگیر کنند و به بند کشند.
رو به حضرت سلیمان کرد و گفت: ای پیامبرخدا، مرا دستگیر نکن، من ظالمان و ستمکاران روی زمین را نزد تو حاضر میکنم، و عهد و میثاق میبندم که در مملکت تو فساد نکنم.
حضرت سلیمان از او میثاق گرفت و او را آزاد کرد.
یکی دیگر از شیاطین از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد، به شکل میمون، که دارای ناخنهایی به شکل داس بود، در حالی که یک بربط(از آلات و ادوات موسیقی) در دست داشت.
حضرت سلیمان به او فرمود: تو کسیتی؟
گفت: من «مُرّة بن حارث» هستم.
فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟
گفت من اولین کسی هستم که این بربط را ساختم و با آن نواختم. لذا هیچکس لذت لهو و موسیقی را نمیچشد مگر اینکه من این لذت را به او میدهم.
حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.
اینها گروهی از اجنه و شیاطین بودند.
حضرت سلیمان(ع) آنها را در شکلهای عجیب و غریبی دید. صورت برخی از آنها پشت سرشان بود و از دهان آنها آتش خارج میشد.
برخی از آنها همانند چهارپایان راه میرفتند. برخی از آنها دارای دو سر بودند. برخی از آنها سرشان، سر شیر و بدنشان، بدن فیل بود.
حضرت سلیمان نگاه کرد دید یک شیطانی نصف صورتش، به شکل سگ، و نصف دیگرش به صورت گربه بود و یک خرطوم دراز داشت.
به او فرمود: تو کیستی؟
گفت: من «مهر بن هفان بن فیلان» هستم.
فرمود: وظیفه تو چیست و چه کارهایی انجام میدهی؟
گفت: کار من غنا و آوازه خوانی است، کار دیگرم ساختن و خوردن شراب است، و من غنا و شراب خواری را برای انسان زیبا جلوه میدهم تا آن را مرتکب شود.
حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.
بعد از آن، یکی دیگر از شیاطین بد شکل و سیاه به زشتی سگ، از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد. در حالی که از هر موی بدن آن شیطان خون میچکید، و واقعا قیافه زشت و کریهی داشت.
حضرت سلیمان به او فرمود: تو کیستی؟
گفت: من «هلهال بن محول» هستم.
فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟
گفت: من مسئول جنگ و خونریزی هستم.
حضرت سلیمان دستور داد او را نیز دستگیر کنند و به بند کشند.
رو به حضرت سلیمان کرد و گفت: ای پیامبرخدا، مرا دستگیر نکن، من ظالمان و ستمکاران روی زمین را نزد تو حاضر میکنم، و عهد و میثاق میبندم که در مملکت تو فساد نکنم.
حضرت سلیمان از او میثاق گرفت و او را آزاد کرد.
یکی دیگر از شیاطین از مقابل حضرت سلیمان عبور کرد، به شکل میمون، که دارای ناخنهایی به شکل داس بود، در حالی که یک بربط(از آلات و ادوات موسیقی) در دست داشت.
حضرت سلیمان به او فرمود: تو کسیتی؟
گفت: من «مُرّة بن حارث» هستم.
فرمود: تو مسئول چه کارهایی هستی؟
گفت من اولین کسی هستم که این بربط را ساختم و با آن نواختم. لذا هیچکس لذت لهو و موسیقی را نمیچشد مگر اینکه من این لذت را به او میدهم.
حضرت سلیمان دستور داد او را دستگیر کنند و به بند کشند.
اینها گروهی از اجنه و شیاطین بودند.
- ۳.۵k
- ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط