یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام
آرام و سرد گفت : که در طالع شما ...

قلبم تپید باز عرق روی صورتم نشست
گفتم بگو مسافر من می رسد ؟ و یا ...

با چشمهای خیره به فنجان نگاه کرد
گفتم چه شد ؟ سکوت بود و تکرار لحظه ها

آخر شروع کرد به تفسیر فال من
با سر اشاره کرد که نزدیکتر بیا

اینجا فقط دو خط موازی نشسته است
یعنی دو فرد دلشدهٔ تا ابد جدا ...

انگار که بی امان به سرم ضربه می زدند
یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا ...؟

گفتم درست نیست از اول نگاه کن
فریاد زد بفهم ... رها کرده او تو را

دیدگاه ها (۸)

نفس باد صبا کو؟ نگران است دلمآن همه ساز و نوا کو؟ نگران است ...

عصر عصرتنهاییست،نگاه که کنی میبینی همه ترجیح میدهند صندلی جل...

ﭼﻪ روز ﺳﺎﮐــــــــﺘﯿﺴﺖ" ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻫﯿﭽﮑــــــــــــــــﺲ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ...

عععععععععهههه

پارت ۱۷ 🖤جونگ‌کوک هنوز به عکس خیره شده بود. چهره‌اش کاملاً ع...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

مهمونی پارت ۴۰

🦢 پارت ششم | اولین جرقهصبح روز بعد، خانه برخلاف شب عروسی ساک...

معامله p15پزشک کنار تخت نشست و با دقت علائم جونگ‌کوک را بررس...

با تو! همیشه پارت ۳

پارت پنجاه‌وچهارم | ردپاجئون جونگ‌کوکجنگل کم‌کم ساکت شده بود...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط