چون پارتا رو نوشته بودم العان میزارم فردا دو تا پارت میزا

چون پارتا رو نوشته بودم العان میزارم فردا دو تا پارت میزارم
어릴 적 결혼 🖤💜

P۱۵



فلش بک ب خونه
لیا:کوک خوابیده
ا.ت :آره حتما تو هم برو بخواب
لیا:باشه
ا.ت ویو :«وارد اتاق شدم کوک بیدار بود »
کوک:چی شد
ا.ت :خودشه شرمنده ولی امشب باید ب رئیسم زنگ بزنم بیان ببرنش
کوک :واقعا العان نمی‌دونم باید چی کار کنم باشه برو زنگ بزن

.
.
.
کوک :زنگ زدی؟
ا.ت :اوهوم دارن میان

ویو لیا: رو تختم دراز کشیده بودم که در اتاقم باز شد تا خواستم ببینم کیه با قرار گرفتن پارچه ای رو صورتم بیهوش شدم
.
وقتی ب هوش اومده بودم تو یه زیرزمین بودم ا.ت و اون رئیسش جیمین هم بود
«.جیمین:جیمی»مخفف کردنمو حال کنید😂
جیمی:به به قاتل کوچولو بیدار شد
لیا:میکشمتون مخصوصا تو ا.ت
ا.ت:وای وای ترسیدم اون موقعی که پسر بچه رو میکشتی هم اینجوری میکردی؟
لیا:جونگ کوک می‌دونه زنش چقدر بیشعوره
ا.ت:جونگ کوک از همه چیز خبر داره
لیا:ها
جیمی:وایسا فیلم بگیرم واسه اون پدرت جین بفرستم که دیگه با من در نیافته
«نکته :جین پدر لیا و عموی کوکِ و یکی از بزرگترین مافیا ها که خانواده کوک خبر ندارند و فقط لیا خبر داره و بعقیه مافیا ها»
جیمین داره ویدیو میگیره
جیمی:سلام مافیای بزرگ نگا دخترت اینجاست بُکشش ا.ت
ا.ت :با کمال میل
لیا:نه نه خواهش.....
مورد بدبخت😂😪
چهار سال بعد :
............

خب خب فیک تازه از اینجا ب بعد شروع میشه🙄
دیدگاه ها (۰)

어릴 적 결혼 🖤💜P16چهار سال بعد کوک:اااا.تتتتت «داد»ا.ت :چیعِ باز ...

어릴 적 결혼 🖤💜P۱۷میسو :چلام اومااا.ت:سلام خوشگلم بیا تو کوک:سلام...

ازدواج از بچگی ⁦┌⁠|⁠o⁠^⁠▽⁠^⁠o⁠|⁠┘⁠♪⁩

ازدواج از بچگی ⁦ƪ⁠(⁠˘⁠⌣⁠˘⁠)⁠ʃ⁩

وقتی باهاش..... درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط