زندگیه 14 آیدل مشترک پارت ²
زندگیه 14 آیدل مشترک پارت ²
(لیسا_میا+)
_چرا حال ایو بد شد؟
+مگه من دکترم آخه
_سواله دیگه
+چون خسته بود
_خب جریمه نیستی
میا بطری رو چرخوند افتاد به هه سو و جیهوپ
(هه سو_جیهوپ+)
_جرعت یا حقیقت؟
+جرعت
_کسیو که تو این جمع دوست داریو برو لبشو بوس کن
+....ب.....اشه😊
تو ذهن جیهوپ:
خیلی خجالت میکشیدم اما خب من جنی رو خیلی دوست داشتم و میخواستم بهش یه جورایی ثابت بشه که دوستش دارم و خجالتم رو کنار گذاشتم.
_جیهوپ بدو دیگههه ما منتظریمممم
+چشم، رفتمو بوسهای نرمو کوچیک به لب جنی زدم.
همه تعجب زده بودن و داشتن جنی و جیهوپ رو نگاه میکردن😂
جنی😊
واتتتتتتت؟! ینی.... دوسم.....د.
داره🤩🤩🤩🤩مرررررررگگگگگگگ
خر ذوق شده بودم
جیهوپ:جنی.... خوبی
جنی:عاالیم بیب
جیهوپ:بیب؟
جنی پرید بغل جیهوپ و همینطور بازی کردیم
ازبون جیسو
بعد کلی بازی همه رفتیم تو اتاقامون خوابیدیم
فردا صبح
بیدار شدم جینم بیدار شد رفتیم دستو صورتمون رو شستیم امدیم پایین میا داشت صبحانه رو اماده میکرد
از زبان شوگا:
خواب بودم اصلا نمیخواستم بیدار شم صدا بچه ها رو میشنیدم که داشتن صدام میکردن اما یهو صدای لیسا رو شنیدم یه چشممو باز کردم دیدم لیسا رو تختم نشسته و صدام میکنه
لیسا:
شوگاااا پاشووو عجقممم،شوگا اگه منو دوست داری پاشو دیگه🥺
شوگا:عجقم؟!😳🥱ولی اوکیع😄
صبحانه رو میل کردیم.
رزی:بچه ها منو جیسو میریم آیو و کوک رو بیاریم
بچه ها:باشع مراقب باشین😚
رزی:رسیدیم بیمارستان و رفتیم اتاق آیو
که یهو از پنجره دیدیم کوک و آیو دارن لب میگیرن😄
جیسو:رزی به نظرم نریم تو😁
رزی:اره نریم🤭
از زبان ایو
از کوک جدا شدم و دیدم رزی و جیسو دارن با خنده نگامون میکنن
(لیسا_میا+)
_چرا حال ایو بد شد؟
+مگه من دکترم آخه
_سواله دیگه
+چون خسته بود
_خب جریمه نیستی
میا بطری رو چرخوند افتاد به هه سو و جیهوپ
(هه سو_جیهوپ+)
_جرعت یا حقیقت؟
+جرعت
_کسیو که تو این جمع دوست داریو برو لبشو بوس کن
+....ب.....اشه😊
تو ذهن جیهوپ:
خیلی خجالت میکشیدم اما خب من جنی رو خیلی دوست داشتم و میخواستم بهش یه جورایی ثابت بشه که دوستش دارم و خجالتم رو کنار گذاشتم.
_جیهوپ بدو دیگههه ما منتظریمممم
+چشم، رفتمو بوسهای نرمو کوچیک به لب جنی زدم.
همه تعجب زده بودن و داشتن جنی و جیهوپ رو نگاه میکردن😂
جنی😊
واتتتتتتت؟! ینی.... دوسم.....د.
داره🤩🤩🤩🤩مرررررررگگگگگگگ
خر ذوق شده بودم
جیهوپ:جنی.... خوبی
جنی:عاالیم بیب
جیهوپ:بیب؟
جنی پرید بغل جیهوپ و همینطور بازی کردیم
ازبون جیسو
بعد کلی بازی همه رفتیم تو اتاقامون خوابیدیم
فردا صبح
بیدار شدم جینم بیدار شد رفتیم دستو صورتمون رو شستیم امدیم پایین میا داشت صبحانه رو اماده میکرد
از زبان شوگا:
خواب بودم اصلا نمیخواستم بیدار شم صدا بچه ها رو میشنیدم که داشتن صدام میکردن اما یهو صدای لیسا رو شنیدم یه چشممو باز کردم دیدم لیسا رو تختم نشسته و صدام میکنه
لیسا:
شوگاااا پاشووو عجقممم،شوگا اگه منو دوست داری پاشو دیگه🥺
شوگا:عجقم؟!😳🥱ولی اوکیع😄
صبحانه رو میل کردیم.
رزی:بچه ها منو جیسو میریم آیو و کوک رو بیاریم
بچه ها:باشع مراقب باشین😚
رزی:رسیدیم بیمارستان و رفتیم اتاق آیو
که یهو از پنجره دیدیم کوک و آیو دارن لب میگیرن😄
جیسو:رزی به نظرم نریم تو😁
رزی:اره نریم🤭
از زبان ایو
از کوک جدا شدم و دیدم رزی و جیسو دارن با خنده نگامون میکنن
- ۹.۱k
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط