پارت سیزدهم |جذابی، ولی بد اخلاق.

پارت سیزدهم |جذابی، ولی بد اخلاق.

پارک لارا

چند ساعت از رسیدنمون به ویلا گذشته بود.

میز وسط سالن پر از خوراکی و لیوان شده بود و همه دور هم نشسته بودیم.

جی‌هان بطری رو وسط گذاشت.

ـ خب، جرئت یا حقیقت؟

میچا دستش رو بالا برد.

ـ من!

ـ هنوز کسی رو انتخاب نکردم.

ـ مهم نیست، من آماده‌ام.

رُزا خندید.

ـ این دختر از اول شب دنبال دردسره.

ـ من؟!

ـ آره، تو.

ـ خیلی بی‌انصافی.

خندیدیم.

بازی شروع شد.

چند دور اول فقط با شوخی و خنده گذشت.

رُزا مجبور شد یه خاطره‌ی خجالت‌آور تعریف کنه و میچا هم جرئت کرد بدون خندیدن به جی‌هان خیره بشه.

البته فقط چند ثانیه دوام آورد.

ـ نمی‌تونم!

جی‌هان خندید.

ـ خودت انتخاب کردی.

ـ چون قیافت خنده‌داره!

ـ من که هیچ کاری نکردم.

ـ دقیقاً همین قیافت خنده‌داره.

همه زدیم زیر خنده.

بعد بطری چرخید.

چرخید...

و درست جلوی من ایستاد.

میچا با ذوق گفت:

ـ لارااا!

ـ خب؟

جی‌هان پرسید:

ـ جرئت یا حقیقت؟

ـ حقیقت.

جونگ‌کوک که تا اون لحظه بیشتر ساکت بود، گفت:

ـ من می‌پرسم.

نگاهم سمتش رفت.

ـ باشه.

چند لحظه فکر کرد.

ـ اگه می‌تونستی فقط یک چیز رو درباره‌ی آینده‌ت از الان بدونی، چی رو انتخاب می‌کردی؟

چند ثانیه ساکت موندم.

ـ می‌خواستم بدونم آخرش تبدیل به همون آدمی می‌شم که همیشه آرزو داشتم باشم یا نه.

جونگ‌کوک نگاهم کرد.

ـ چرا؟

ـ چون بعضی وقتا آدم نمی‌دونه داره درست می‌ره یا نه.

میچا سریع گفت:

ـ خب دیگه! خیلی فلسفی شد. بطری رو بچرخونین.

همه خندیدن.

بازی ادامه پیدا کرد.

اما هرچی زمان می‌گذشت، صدای خنده‌ها بلندتر و حرف‌ها بی‌فیلترتر می‌شد.

اول میچا بود که حسابی مست شد.

روی مبل لم داده بود و با جی‌هان بحث می‌کرد.

ـ من بهت می‌گم این بازی تقلب داشت!

جی‌هان با خونسردی گفت:

ـ تو سه بار قوانین رو فراموش کردی.

ـ چون قوانین بد بودن!

ـ قوانین که بد نیستن.

ـ بودن!

رُزا خندید.

ـ میچا، تو دیگه چیزی نگو.

میچا برگشت سمتش.

ـ من کاملاً هوشیارم!

همون لحظه خواست از جاش بلند شه و نزدیک بود تعادلش رو از دست بده.

جی‌هان سریع بازوش رو گرفت.

ـ آره، کاملاً مشخصه.

ـ ولم کن، خودم می‌تونم راه برم.

ـ پس راه برو.

میچا دو قدم برداشت و دوباره برگشت.

ـ دیدی؟

جی‌هان خندید.

ـ فوق‌العاده بود.

من از خنده روی مبل خم شده بودم.

رُزا گفت:

ـ لارا، تو هم خیلی نخند. خودت از اون بهتر نیستی.

ـ من؟!

با جدیت از جام بلند شدم.

ـ من کاملاً سالمم.

دو قدم برداشتم.

ایستادم.

به بقیه نگاه کردم.

ـ دیدین؟

میچا از روی مبل گفت:

ـ آره، خیلی سالمی.

ـ پس من برنده شدم.

جونگ‌کوک که کنار مبل نشسته بود گفت:

ـ برنده‌ی چی؟

برگشتم سمتش.

ـ نمی‌دونم.

جی‌هان زد زیر خنده.

ـ اوضاع خرابه.

من با اعتراض گفتم:

ـ شما چرا همش منو مسخره می‌کنین؟

رُزا گفت:

ـ چون خودت داری خودتو مسخره می‌کنی.

ـ تو هم طرف اونا شدی؟

با قیافه‌ی ناراحت دست به سینه نشستم.

چند ثانیه بعد خودم زدم زیر خنده.

میچا هم شروع کرد به خندیدن.

جی‌هان سرش رو تکون داد.

ـ من دیگه تسلیمم.

جونگ‌کوک هنوز خیلی عادی نشسته بود.

نگاهش کردم.

ـ تو چرا این‌قدر سالمی؟

ـ چون کمتر خوردم.

ـ چه آدم عجیبی.

ـ چرا؟

ـ چون همه مستن، تو مثل آدمای سالم نشستی.

ـ یکی باید حواسش به شماها باشه.

ـ من خودم حواسم به خودمه.

همون لحظه دستم رو بردم سمت لیوانم و تقریباً نزدیک بود بندازمش.

جونگ‌کوک سریع گرفتش.

ـ آره، معلومه.

ـ دیدی؟ فقط یه لحظه بود.

ـ بهتره دیگه نخوری.

ـ چرا؟

ـ چون همین الان هم به اندازه‌ی کافی مستی.

با اخم نگاش کردم.

ـ تو خیلی دستور می‌دی.

ـ و تو خیلی حرف می‌زنی.

ـ چون تو جذابی.

چند ثانیه سکوت شد.

بعد با جدیت اضافه کردم:

ـ ولی خیلی سگ‌اخلاقی.

جی‌هان از اون طرف سالن خندید.

ـ دوباره شروع شد.

رُزا گفت:

ـ لارا، ولش کن.

ـ نمی‌تونم.

رو به جونگ‌کوک کردم.

ـ واقعاً چرا جذابی ولی اخلاقت بده؟

جونگ‌کوک به پشتی مبل تکیه داد.

ـ نمی‌دونم.

ـ خب یه کاری بکن.

ـ چه کاری؟

ـ یکم کمتر اخم کن.

ـ الان اخم نکردم.

ـ کردی.

ـ نکردم.

ـ کردی!

میچا از اون طرف گفت:

ـ لارا، تو الان داری با جونگ‌کوک دعوا می‌کنی؟

ـ آره!

ـ چرا؟

ـ چون سگ‌اخلاقه!

جی‌هان از خنده سرش رو پایین انداخت.

جونگ‌کوک هم فقط سرش رو تکون داد.

ـ باشه.

ـ چی باشه؟

ـ من سگ‌اخلاقم.

با خوشحالی دست زدم.

ـ دیدی؟ اعتراف کرد!

رُزا خندید.

ـ تو دیگه تموم شدی.

من روی مبل افتادم و شروع کردم به خندیدن.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همش تو یه پارت جا نشد یه پارت دیگه مینویسم ادامرو.
دیدگاه ها (۱)

ادامه ی پارت سیزدهم. پارک لارا.چند لحظه بعد دوباره بلند شدم....

بچها یه سوال از فیک جونگ کوک خوشتون میاد؟ ینی قشنگه ادامش بد...

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

پارت یازدهم| ویلاپارک لاراداشتیم صحبت میکردیم که رُزا صدامون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط