بچه بودیم زنگ یه خونه روکه می زدیم در نمیرفتیم، وای میستا

بچه بودیم زنگ یه خونه روکه می زدیم در نمیرفتیم، وای میستادیم تا صاحبخونه در رو باز کنه بعد قدم زنان از جلوش رد می شدیم! اونم محاسبه می کرد با خودش می گفت: کسی که زنگ رو زده الان رسیده سر کوچه پس اینا نیستن!از همون طفولیت علم فیزیکمون خوب بود
دیدگاه ها (۱)

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتبارون ریزی شروع شده بود و خیابون‌...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p8رسیدیم مدرسه.با...

قلدر مدرسه¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

ستاره دنباله دار پارت:۳۴

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟳[ویو ا.ت] نفس عمیقی کشیدم،...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁷صبح روز بعد، هنوز کافئین کامل نرس...

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط