نشسته ام که برای دلم هوار کنم

نشسته ام که برای دلم هوار کنم
جواب کرده طبیبم، بگو چه کار کنم؟

اجازه هست بگویم چقدر خسته شدم
اجازه هست که نفرین به روزگار کنم؟

نگاه کن چقدر رنگ و روی من زرد است
چگونه این همه پاییز را بهار کنم؟

چقدر ساده مرا گیسویت به بند کشید
خدا نیاورد آن روز را فرار کنم

من: عاشق تو، تو: معشوق من، بفرمایید
ازین دو تا به کدامینش افتخار کنم؟
دیدگاه ها (۳)

نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیزشهر خالی ست مرا همنفسی نیست...

هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شودچشم هایم در هوایت باز گری...

ای قرار بیقراریهای منحاصل چشم انتظاریهای منتاب این بی تابی ه...

واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنمدین و دنیای منی قصد سجودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط