خواب دیدم که خدا عاشق چشمان تو شد ...

خواب دیدم که خدا عاشق چشمان تو شد ...
اشک ریزانِ دعا، دست به دامان تو شد ....!

مات و مبهوتِ از این خلقت زیبای عجیب ..
آسمان را به تو بخشید و گُل افشان تو شد ...!

روسری از سر تو رفت عقب، ماه گرفت ..
ماه پَرپَر شد و پَژمرد و به قربان تو شد ....!

چه شد این چشم منِ مُلحدِ افسانه پرست ..
تار مویی ز تو را دید و مسلمان تو شد ....!

با دل سرکش بی عاطفه ی خسته ی من ..
تو چه کردی که دلم گوش به فرمان تو شد ...!

آنقدَر از تو نوشتم همه جا پیش همه ..
قصّه ی شاعری ام یکسره دیوان تو شد ...!

جگرم خون شده، ای کاش که می فهمیدی ...
در خودش گم شده بود آنکه غزل خوان تو شد .
دیدگاه ها (۲)

بوسه ای تقدیم لب کردی و من شیدا شدم من سکوتی بی هدف بودم ولی...

دل ِ من در شبِ گیسوی تو عاشق شد و مردعشقِ او قصه ی فردای خلا...

معشوق ِ من،به سبک خودم می نویسم اتباخون ِ دل،بدون ِ قلم می ن...

ناز کن زیبا نگارم ، تا خریدارت منم،،،دل ببازم در قمارت، دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط