#داستان_کوتاه مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا

#داستان_کوتاه مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.کشیش گفت:بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.
اما در مورد من چی؟...من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا... را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟می دانی جواب گاو چه بود؟جوابش این بود:شاید علتش این باشد که "هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"
دیدگاه ها (۴)

سلام من مایا هاوک هستم و اینجام تا بررسی کنماز مجموعه کرایتر...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می...

#حکایت مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خ...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می ...

خوک یا گاو؟ مرد ثروتمندی به کشیشی می‌گوید: «نمی‌دانم چرا مرد...

#داستان_امشب... (پند کشیش)مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی ...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می ...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید: نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می...

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می ...

#داستان_شب..مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:نمی دانم چرا مردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط