باید امشب بروم...

باید امشب بروم...
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم...
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی
عاشقانه به زمین خیره نبود...
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد...
هیچ کسی زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت...
دیدگاه ها (۱۵)

صدایت که نباشد دنیا دیگر هیچ حرف قشنگی برای شنیدن نخواهد داش...

امشب کنار غزل های من بخوابشاید جهان تو آرام تر شود...

نیمه ی خالی این تخت هر شب خواب تورا میبیند...

میخواهم برگردم به روزهای کودکی...آن زمان که پدر تنها قهرمان ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷⁴..جونگ‌کوک : بیا بشین اینجانگا...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.21  (روایت از زبان جونگ کوک)...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط