نفس تنگی گرفته اند روزهایم

نفس تنگی گرفته اند روزهایم
هیچ دارویی هم انگار اثر نمی کند
بر حالشان
هرچند که داروها را من بی تجویزِ دکتر
به خوردشان می دهم
با دستِ من بمیرند بهتر است
تا به دستِ روزگار
آخر به هیچ کجایِ روزگار
بر نمی خورد

و این برایِ منی که
به حدِ کافی سردی و بی تفاوتی دیده ام
سخت که هیچ
درد است . .
راستش را اگر بگویم
گاهی عجیب نا امید می شوم
مثلِ امروز مثلِ فردا
اصلا مثلِ تمامِ این روزهایی که
دارد می آید و
به راحتیِ رفتنِ آدمها می رود

خدا جان تو نشنیده بگیر
گاهی جسارت می کنم و یاوه گویی می کنم
می دانی که آدم است
کاسه کوزه ها را گاهی باید
بر سرِ امید بشکند
بلکه کسی این حوالی به خودش بی آید

چقدر کار دارم
فردا باید باز هم
لبخندم را رویِ صورتم بنشانم
خودم را مرتب کنم
و به اهالیِ این روزها
بگویم
لبخند بزن جانم... دنیا آنقدرها هم
بد نیست !
دیدگاه ها (۴)

Baby

Baby

«دلم نمی‌آید فراموشت کنم،نه اینکه نتوانم،نه اینکه ممکن نباشد...

آرامش یعنی ایستادن نه فروپاشیدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط