مینویسم غزلی باز به اصرار دلم

مینویسم غزلی باز به اصرار دلم
مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم
گریه می خواهد و من باک ندارم که چطور
بتوانم بزنم دست به انکار دلم
تو که رفتی همه شهر مرا پس زده اند
بعدِ تو هیچ کسی نیست خریدار دلم
من که اصلا به درک فکر دلم باش عزیز
بوسه بر دار تو از گونه تبدار دلم

واژه کم آمده است حیف دلت نرم نشد
میروم تا بشوم باز عزادار دلم ...
دیدگاه ها (۱)

the end-part 2

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 15چطور شده که جئون ج...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

برادر ناتنی پارت 8ویو عمارت جیمین: جیمین از ماشین پیاده شد و...

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

مینویسم غزلی باز به اصرار دلم مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم گر...

می‌نویسم غزلی باز به اصرار دلم مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم گ...

می‌نویسم غزلی باز به اصرار دلم مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم گ...

می نویسم غزلی باز به اصرار دلم مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم گ...

می‌نویسم غزلی باز به اصرار دلم مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط