سال عجیبی بود!

سال عجیبی بود!
بدون اغوش،
بدون قدم زدن های دو نفره،
بدون کافه گردی،
بدون شور وشوق...
پر از دلهره،اضطراب
پر از فاصله اجتماعی،
پر از نبودن،نداشتن..
پراز خنده هایی که اسیر ماسک ها شدند.
پر از اسارت ودر بند بودن پنجره ودیوار
نه این یک سال نبود،
چیزی شبیه یک فصل نا شناخته
در تقویم ،که هنوز اسمی برایش
کسی نگذاشته...!
چقد میشد حال مان خوب باشد،
باران بزند،چتر های خاک خورده را
برداریم وهم قدم خیابان باشیم..
بیایید دعا کنیم
سال بعدی آمده کنار هم دیگر باشیم 
بدون فاصله اجتماعی،بدون ماسک.
دعا کنیم حال جهان خوب شده باشد،
بیمارستان ها متروک که شده باشد.
نه کسی دردی داشته باشد نه غمی.
بیاید برای حال خوب هم دعا کنیم.
دیدگاه ها (۱)

‏یکی از معدود آدمایی که واژه‌ی انسانیت برازندشونه...‏کسایی ه...

نوشت چه رنگی رو دوست داری؟ خواستم بنویسم آبی، ولی یاد پیراهن...

همون اندازه ی که یه نفرو برا خودت گنده میکنی همون اندازه هم ...

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزدو به مجنون و به لیلا شدنش می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط