فقر

فقر
همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش
نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند...
کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن
یادگاری نوشته اند...
پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به
خیابان انداخته میشود...
فقر ، همه جا سر میکشد،
فقر ، شب را "بی غذا" سر کردن نیست،
روز را "بی اندیشه" سر کردن است
‌
دیدگاه ها (۶)

بالاتر از اتمسفر

Rofile of the wolf...۱۱

این داستان یک **فیکشن** صرفاً برای سرگرمی است و بر اساس شخصی...

"فقر "همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفر...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفرو...

#فقرهمان گرد و#خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفرو...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

فقرهمان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروشنرفته ی یک کتابفروش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط