نامجون مامانم بهش گفت اینجوری نمیزاره تو خونه بچرخه

نامجون : مامانم بهش گفت اینجوری نمیزاره تو خونه بچرخه
مامان نامجون : مارتا
مارتا ( خدمتکار خونه هستن ) : بله خانم
مامان نامجون : بورو لباسی و که تنته رو از کمد اوتاق بالا بیار
مارتا : چشم خانم
مامان نامجون : پسرم تو وقتی چیزیو میبری باید ازش دروست ستباده کنی
مارتا : بفرمتیید
ات : مرسی
مامان نامجون : بورو بپوشش عزیزم مارتا بعد بهش قوانین رو بگو
پسرم ما داریم میری مواظب خونه باش
پدر نامجون : همینجور موراقب شغلم پسرم یادت نره
نامجون : چشم مادر و پدر
چندقیقه بعد ...............
مادر نامجون : چقدر بهت میاد
نامجون : مارتا و ات رفتن تو اشپز خونه
تا بهش از اشپز خونه قوانین رو به ات بگه
مارتا : سلام تو قراره با من کار کنی
اینجا اشپز خونست اونجاهم پزیرایی
اینجا دست شویی و حموم
و ........
یک ساعت بعد ..................
نامجون : دیدم داره خونه رو جارو میزنه نیشخند زدم
ات : با عصبانیت چیه
دیدگاه ها (۲)

ببخشید تبلیق میکنم ولی فالوش کنید

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

هیناتام از ویس رفت 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳

#بچگانه_ای_بزرگسال #پارت 4بعد از شام خوردنشون و شستن ظرفا عز...

پارت 6 صبح عروسیمون بود برای نامجون بهترین روز زندگیش ولی بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط