شعری از فرناندو پسوا

شعری از فرناندو پسوا

ای کاش گرد وغبار کوچه ها باشم و
در زیر پای دریوزگان
ای کاش رود خانه های جاری باشم و
زنان بر کرانه ام بایستند و رخت بشویند
ای کاش چراگاهی باشم بر کران
برکه ای و
آسمان را بالای سر ببینم وآب را به زیر پای
ای کاش الاغ آسیابانی باشم و او مرا به شلاق بزند و
خلاصم نگرداند
ای کاش همه ی آن چیزی باشم که گفتم و در عوض
آن کس نباشم
کز جاده ی زندگی میگذرد و
به پشت سر نگاه میکندو بر گذشته
حسرت میخورد
دیدگاه ها (۴)

وقتی به پای عشق تو،یک عمرسرشودتحت ولایت تو گدا معتبر شودبا ی...

مبارک باد روز تولد گل نرگس   خبر آمد خبري در راه است    سرخو...

خبر آمد خبری در راه استسرخوش ان دل که از آن آگاه استشاید این...

خبری آمد خبری در راه است سرخوش ان دل که از آن آگاه استشاید ا...

خبر آمد خبری در راه است سرخوش ان دل که از آن آگاه است شاید ...

هر که نشناسد امام خویش را، بر که بسپارد زمام خویش را؟!

#دل‌گرفتگی...📷📸باز هم دلم گرفته استبی خیال درد سخت زندگیبی خ...

| حرف های ناگفته |بارها برایم پیش آمدهآنقدر زیاد که دیگر حسا...

بارها برایم پیش آمده آنقدر زیاد که دیگر حسابش از دستم در رف...

خبر آمد خبری در راه استسرخوش آن دل که از آن آگاه استشاید این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط