پارت
پارت ۸۰
ددی_شوگره_اجباریه من
سانامی:: برو بمیر خو🥺کاش الان خبر بدن ک ارباب مرد...
جیمین:: نمرد...
سانامی باترس پاشد و نشست...
سانامی:: ک..کی اومدیننن
جیمین:: ک آرزوی مرگ منو داری هوم؟! کاری میکنم آرزوی مرگ خودتو کنی باز
سانامی:: نهههه جیییغغغغغغ غلط کردممممممم
جیمین:: بار چندمه با تهیونگ تلفنی حرف میزدی ه.رزه هااا؟؟؟!!!
سانامی:: حقق..حق ب..بخدا بار اول😭
جیمین با مو بلندش کرد و از رو تخت پرتش کرد زمین...
جیمین:: ه.رزه دروغگو هم شده...
سانامی:: دهنتو ببند ک.ث.اف.ت.ه بدجنس من دختر پاکی بودم تا ت.ج.اوزای تو شروع کرد😡
جیمین چشاشو از تعجب گرد کرد و خیلی عصبی رفت سمتش...
با لگد زد تو صورتش ک محکم خورد ب تخت...
سانامی:: عاااایییییی س..سرمممم
جیمین یقشو گرفت و بلندش کرد...
جیمین:: یبار دیگه تکرار کن...
سانامی:: چ..چیووو😭😭
جیمین:: حرفای الان زودباش ح.روم.زادههه(داره داد میزنه)
سانامی:: ت..تو ی..یه ک.ث.اف.تیییی یه ک.ث.اف.ت.ی که منو ه.رزه خودش کردهههه
جیمین پرتش کرد زمین و با لگد هی میزدش
سانامی بلند جیغ میکشید و گریه میکرد
ولی جیمین خیلی عصبی کتکش میزد...
یهو سانامی کلی خون بالا آورد...
سانامی:: عمممم عااایییی
جیمین:: هه...بدبختم بینوای گدا
بعدش جیمین رفت بیرون...
سانامی هم نشست و فقط گریه میکرد...
سانامی:: حق..حققق ب..بلاخره از اینجا میرم😭
جیمین:: الو
شیومین:: عاقا شرکتم عاجوما و سانو فردا میان
جیمین:: بای...
جیمین رفت خیلی ریلکس نشست رو کاناپه و فوتبال نگاه میکرد...
................................................
سانامی مشغول پاک کردن خونه کف اتاق بود...
سانامی:: خدا ازت نگذره بی پدره ص.گ پدر🥺آییییی دلمممم چقد بالگد زدددد
بیست مین بعد...
سانامی تو آینه ب چهره زخم خوردش نگاه میکرد...
سانامی:: اگه هی بزنه تو صورتم فک کنم تا یه ماه دیگه فق جای کبودی و زخم دیده بشه توش🥺
موهاشو باز کرد و شونه زد...
نشست رو تخت و گریش باز شروع شد...
سانامی:: حق..حققق چ...چطور میتونه با یه ضعیفه یتیم اینجوری برخورد کنه😭
ازت متنفرمممم
چند مین بعد خوابش برد...
جیمین زنگ زد از بیرون برای ناهار غذا اوردن...
کاری نداشت سانامی میاد یا ن
خودش مشغول بود...
جیمین:: هه...یه نیم وجبی ب خودش جرئت داده و بمن میگه ک.ث.افت...
ددی_شوگره_اجباریه من
سانامی:: برو بمیر خو🥺کاش الان خبر بدن ک ارباب مرد...
جیمین:: نمرد...
سانامی باترس پاشد و نشست...
سانامی:: ک..کی اومدیننن
جیمین:: ک آرزوی مرگ منو داری هوم؟! کاری میکنم آرزوی مرگ خودتو کنی باز
سانامی:: نهههه جیییغغغغغغ غلط کردممممممم
جیمین:: بار چندمه با تهیونگ تلفنی حرف میزدی ه.رزه هااا؟؟؟!!!
سانامی:: حقق..حق ب..بخدا بار اول😭
جیمین با مو بلندش کرد و از رو تخت پرتش کرد زمین...
جیمین:: ه.رزه دروغگو هم شده...
سانامی:: دهنتو ببند ک.ث.اف.ت.ه بدجنس من دختر پاکی بودم تا ت.ج.اوزای تو شروع کرد😡
جیمین چشاشو از تعجب گرد کرد و خیلی عصبی رفت سمتش...
با لگد زد تو صورتش ک محکم خورد ب تخت...
سانامی:: عاااایییییی س..سرمممم
جیمین یقشو گرفت و بلندش کرد...
جیمین:: یبار دیگه تکرار کن...
سانامی:: چ..چیووو😭😭
جیمین:: حرفای الان زودباش ح.روم.زادههه(داره داد میزنه)
سانامی:: ت..تو ی..یه ک.ث.اف.تیییی یه ک.ث.اف.ت.ی که منو ه.رزه خودش کردهههه
جیمین پرتش کرد زمین و با لگد هی میزدش
سانامی بلند جیغ میکشید و گریه میکرد
ولی جیمین خیلی عصبی کتکش میزد...
یهو سانامی کلی خون بالا آورد...
سانامی:: عمممم عااایییی
جیمین:: هه...بدبختم بینوای گدا
بعدش جیمین رفت بیرون...
سانامی هم نشست و فقط گریه میکرد...
سانامی:: حق..حققق ب..بلاخره از اینجا میرم😭
جیمین:: الو
شیومین:: عاقا شرکتم عاجوما و سانو فردا میان
جیمین:: بای...
جیمین رفت خیلی ریلکس نشست رو کاناپه و فوتبال نگاه میکرد...
................................................
سانامی مشغول پاک کردن خونه کف اتاق بود...
سانامی:: خدا ازت نگذره بی پدره ص.گ پدر🥺آییییی دلمممم چقد بالگد زدددد
بیست مین بعد...
سانامی تو آینه ب چهره زخم خوردش نگاه میکرد...
سانامی:: اگه هی بزنه تو صورتم فک کنم تا یه ماه دیگه فق جای کبودی و زخم دیده بشه توش🥺
موهاشو باز کرد و شونه زد...
نشست رو تخت و گریش باز شروع شد...
سانامی:: حق..حققق چ...چطور میتونه با یه ضعیفه یتیم اینجوری برخورد کنه😭
ازت متنفرمممم
چند مین بعد خوابش برد...
جیمین زنگ زد از بیرون برای ناهار غذا اوردن...
کاری نداشت سانامی میاد یا ن
خودش مشغول بود...
جیمین:: هه...یه نیم وجبی ب خودش جرئت داده و بمن میگه ک.ث.افت...
- ۴۴.۰k
- ۱۶ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط