جز من نکرده هیچ کسی ادعای تو

جز من نکرده هیچ کسی ادعای تو

هر کس مجاز نیست شود مبتلای تو

 

آنقدر نازک است صدایت ، گمان کنم

از گل سرشته است خداوند نای تو

 

یک حس من از خدای اضافی گرفته ام

تا با دو چشم خویش ببینم صدای تو

 

جسم مرا بگیر و در خود مچاله کن

خواهد چکید از بدنم چشم های تو

 

چشمک به او زدند تمام ستاره ها

مهتاب ـ محض اینکه در آورد ادای تو

 

البته بنده منکر مهتاب نیستم

با اینهمه نمی رسد او هم به پای تو

  !

      !

  ! 

      !

 !

این رد کفش نیست ، نشان تعجب است

روییده وقت رفتنت از رد پای تو

 

این جا « تو » را اگرچه که ردیف کرده است

دستش نمی رسد به تو اما « رضا » ی تو ...

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

و من از آتش و از تار و پود پنبه تنتچه دیدنی ست تو با من نبرد...

ای بکر ترین برکه! هلا سوره ی صافی!پرهیز کن از این همه پرهیز ...

دیری ست دلم در گرو ناز پری هاستروشن شده چشمم که نظرباز پری ه...

سلام دوستان خوبم ، صبح همگی بخیر ...

اسلاید دوم لباس استلا اسلاید سوم لباس هیزل

هفت مافیای سرد پارت ۲۱ ویو ادمین :لینا روی تخت نشست و با خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط