دلم باز هیجان می خواهد

دلم باز هیجان می خواهد ...
چیزی شبیه گرمای آغوشش ...
چیزی شبیه گره خوردگی ...
دستانش میان انبوه موهایم ...
شبیه نگاه کردن به چشمانش ...
دلم " او " را می خواهد ...
که بیاید و دوباره به قلبم ...
برقی با ولت بی نهایت وصل کند ...
که هیجان بدهد به جسم ...
متعفن شده ام با نگاه ...
نوازشش ، بوسه هایش .‌‌‌‌‌..!!!

#سمیه_براتی
دیدگاه ها (۳)

گویند لبِ یار ...کند رفعِْ عطش را ...من هرچه ...مَکیدم لبِ ا...

تــنــها یــک .... آغــوش میخــواهم ....از تمــامِ ایــن هس...

رَدِ "نفــس"هایــت .... روی صورتــم مانــده .... ...

آغوشت شبیه ....خانه خداست ....هر بار که جدا می‌شوم ....آرزوی...

قاتل قلبم پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط