My lovely idol
✿My lovely idol✿ 2
✯part:⁴⁴
چند وقت گذشته اخیرا جونگکوک با هیونا خیلی سرد بود و هیونا بخاطرش خیلی ناراحت بود همش توی فکر این بود که نکنه کار اشتباهی انجام داده باشه بلند شد و رفت توی اتاق پیش جونگکوک
هیونا: جونگکوک؟
جونگکوک: بله
هیونا: چیزی شده؟
جونگکوک روی تخت نشسته بود و سرش به گوشی گرم بود
جونگکوک: نه
هیونا رفت سمتش و روی تخت نشست
هیونا: جونگکوکککک
جونگکوک گوشی رو کنار گذاشت و به هیونا نگاه کرد
جونگکوک: چی شده؟
هیونا بلند شد و با اخم به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: چرا اینجوری میکنی؟
هیونا خیلی خیلی ناراحت بود سمت در رفت و رفت بیرون در اتاق هم محکم بست.
رفت روی مبل نشست و پا هاش رو جمع کرد توی بغلش و سرش رو روی زانو هاش گذاشته بود.
بعد از چند دقیقه جونگکوک بلند شد خوب میدونست چرا هیونا ناراحته اخیرا حتی بغلش هم نکرده بود چه برسه به وقت گذاشتن براش.
از اتاق بیرون اومد و به هیونا نگاه کرد مو های مشکی بلند هیونا اطرافش ریخته بود و صورتش سمت جونگکوک نبود.
جونگکوک روی مبل کنار هیونا نشست بهش نگاه کرد
جونگکوک: قهری؟
هیونا: ...
جونگکوک: ببخشید
هیونا: چی رو باید ببخشم؟
جونگکوک دستش رو سمت مو های هیونا برد و نوازشش کرد
جونگکوک: میدونم اخیرا اصلا وقت برات نداشتم ببخشید خیلی سرم شلوغ بوده
هیونا: نه خیرم دروغ میگی
جونگکوک: آره درباره کار زیاد مشغول نبودیم ولی واقعاً دیگر کار دیگه ای بودم
هیونا درست نشست و به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: اون وقت چه کاری؟
جونگکوک: یه سوپرایزه نمیتونم بگم
هیونا: برای منه؟
جونگکوک: جز تو میتونه مال کی باشه؟
هیونا لبخند روی لب هاش نشست و چشم هاش شاد شد جونگکوک رو بغل کرد
هیونا: فدای سرت ولی دفعه بعد آنقدر سرد نباش ترسیدم فکر کردم چیزی شده
جونگکوک روی سر هیونا بوسه ای گذاشت
جونگکوک: میدونی وقتی میخوام ببوسمت کجای تنت و بیشتر از همه دوست دارم؟
هیونا: یعنی چی؟ کجا؟
جونگکوک دست هیونا رو باز کرد و لبهاش رو روی کف دست هیونا گذاشت، بوسه ی پر از عشقش رو توی کف دستش کاشت و آروم بوی شیرین پوستش رو به وجودش کشید
جونگکوک: بهت گفتم ترقوه ات خود آرامشه...ولی کف دستت بهشت منه!
(خودااااا آشتی کردنشونم کیوته)
هیونا لبخندی زد و بوسه ای روی گونه و سر جونگکوک کاشت.
جونگکوک بلند شد برای هیونا یه شیر کاکائو خوشمز دیگه آماده کرد و بعد کل شب باهم وقت گذروندن.
هیونا چند روز بی صبرانه منتظر سوپرایز جونگکوک موند ولی هیچ خبری نبود شب موقع خواب بود هیونا به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: سوپرایز من می میرسه؟
جونگکوک: نمیتونم بگم که
هیونا: بگووو
جونگکوک: نه نه باید منتظر بمونی هنوز وقتش نرسیده
هیونا: باید بگی و اگر نه باهات قهرم
جونگکوک: هه آنقدر قهر نکن اگر بگم که سوپرایز نمیشه
هیونا بلند شد و رفت توی هال و روی مبل دراز کشید جونگکوک پشت سرش اومد و نگاهش کرد
جونگکوک: چه کار میکنی؟
هیونا: امشب پیشت نمیخوابم
جونگکوک: به چیزی رو میدونستی؟
هیونا: چیو؟
جونگکوک: هر چیزی به جایی داره
هیونا: چی؟
جونگکوک: مثلاً جای شما روی تخت منه
جونگکوک هیونا رو براید بغل کرد و برد توی اتاق
هیونا: بزار منو زمینننن
جونگکوک: بریم بخوابیم خانوم کوچولو
┐(´д`)┌
خوشگلا سلامم صبح بخیر من همیشه میگفتم شب بخیر ولی الان صبح بخیر چون دیشب آنقدر خسته بودم زودی خوابم برد به هر حال
من فهمیدم برای فیک بعدی «لیسا» «تهیونگ» و «شوگا» طرفدار های بیشتری دارن بین این سه نفر یکی رو انتخاب کنید بگید بهم 🫶🏻
دوستتون دارم ❤️💋🎀
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
✯part:⁴⁴
چند وقت گذشته اخیرا جونگکوک با هیونا خیلی سرد بود و هیونا بخاطرش خیلی ناراحت بود همش توی فکر این بود که نکنه کار اشتباهی انجام داده باشه بلند شد و رفت توی اتاق پیش جونگکوک
هیونا: جونگکوک؟
جونگکوک: بله
هیونا: چیزی شده؟
جونگکوک روی تخت نشسته بود و سرش به گوشی گرم بود
جونگکوک: نه
هیونا رفت سمتش و روی تخت نشست
هیونا: جونگکوکککک
جونگکوک گوشی رو کنار گذاشت و به هیونا نگاه کرد
جونگکوک: چی شده؟
هیونا بلند شد و با اخم به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: چرا اینجوری میکنی؟
هیونا خیلی خیلی ناراحت بود سمت در رفت و رفت بیرون در اتاق هم محکم بست.
رفت روی مبل نشست و پا هاش رو جمع کرد توی بغلش و سرش رو روی زانو هاش گذاشته بود.
بعد از چند دقیقه جونگکوک بلند شد خوب میدونست چرا هیونا ناراحته اخیرا حتی بغلش هم نکرده بود چه برسه به وقت گذاشتن براش.
از اتاق بیرون اومد و به هیونا نگاه کرد مو های مشکی بلند هیونا اطرافش ریخته بود و صورتش سمت جونگکوک نبود.
جونگکوک روی مبل کنار هیونا نشست بهش نگاه کرد
جونگکوک: قهری؟
هیونا: ...
جونگکوک: ببخشید
هیونا: چی رو باید ببخشم؟
جونگکوک دستش رو سمت مو های هیونا برد و نوازشش کرد
جونگکوک: میدونم اخیرا اصلا وقت برات نداشتم ببخشید خیلی سرم شلوغ بوده
هیونا: نه خیرم دروغ میگی
جونگکوک: آره درباره کار زیاد مشغول نبودیم ولی واقعاً دیگر کار دیگه ای بودم
هیونا درست نشست و به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: اون وقت چه کاری؟
جونگکوک: یه سوپرایزه نمیتونم بگم
هیونا: برای منه؟
جونگکوک: جز تو میتونه مال کی باشه؟
هیونا لبخند روی لب هاش نشست و چشم هاش شاد شد جونگکوک رو بغل کرد
هیونا: فدای سرت ولی دفعه بعد آنقدر سرد نباش ترسیدم فکر کردم چیزی شده
جونگکوک روی سر هیونا بوسه ای گذاشت
جونگکوک: میدونی وقتی میخوام ببوسمت کجای تنت و بیشتر از همه دوست دارم؟
هیونا: یعنی چی؟ کجا؟
جونگکوک دست هیونا رو باز کرد و لبهاش رو روی کف دست هیونا گذاشت، بوسه ی پر از عشقش رو توی کف دستش کاشت و آروم بوی شیرین پوستش رو به وجودش کشید
جونگکوک: بهت گفتم ترقوه ات خود آرامشه...ولی کف دستت بهشت منه!
(خودااااا آشتی کردنشونم کیوته)
هیونا لبخندی زد و بوسه ای روی گونه و سر جونگکوک کاشت.
جونگکوک بلند شد برای هیونا یه شیر کاکائو خوشمز دیگه آماده کرد و بعد کل شب باهم وقت گذروندن.
هیونا چند روز بی صبرانه منتظر سوپرایز جونگکوک موند ولی هیچ خبری نبود شب موقع خواب بود هیونا به جونگکوک نگاه کرد
هیونا: سوپرایز من می میرسه؟
جونگکوک: نمیتونم بگم که
هیونا: بگووو
جونگکوک: نه نه باید منتظر بمونی هنوز وقتش نرسیده
هیونا: باید بگی و اگر نه باهات قهرم
جونگکوک: هه آنقدر قهر نکن اگر بگم که سوپرایز نمیشه
هیونا بلند شد و رفت توی هال و روی مبل دراز کشید جونگکوک پشت سرش اومد و نگاهش کرد
جونگکوک: چه کار میکنی؟
هیونا: امشب پیشت نمیخوابم
جونگکوک: به چیزی رو میدونستی؟
هیونا: چیو؟
جونگکوک: هر چیزی به جایی داره
هیونا: چی؟
جونگکوک: مثلاً جای شما روی تخت منه
جونگکوک هیونا رو براید بغل کرد و برد توی اتاق
هیونا: بزار منو زمینننن
جونگکوک: بریم بخوابیم خانوم کوچولو
┐(´д`)┌
خوشگلا سلامم صبح بخیر من همیشه میگفتم شب بخیر ولی الان صبح بخیر چون دیشب آنقدر خسته بودم زودی خوابم برد به هر حال
من فهمیدم برای فیک بعدی «لیسا» «تهیونگ» و «شوگا» طرفدار های بیشتری دارن بین این سه نفر یکی رو انتخاب کنید بگید بهم 🫶🏻
دوستتون دارم ❤️💋🎀
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #جیهوپ #هیونا #داستان #بهترین #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #بهترین_فالوورای_دنیا #BTS
- ۷۴۴
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط