من با تمام وجودم باور دارم که خیال به آنچه در روزگار گذشت

من با تمام وجودم باور دارم که خیال به آنچه در روزگار گذشته داشتم از درد زمان اکنون نمیکاهد بلکه بر درد آن میافزاید ،
من این را می‌دانم که روزی در زمان که کودک بودم ، کودک بودن را فراموش کردم تا باور داشته باشم که زنده هستم
من این را درک می‌کنم که فردا روزی نخواهد بود که امروز داشتم و روزی نخواهد بود که می‌خواستم و تجسم می‌کردم
ولی‌ من همین هستم که تقدیر بر دامنم من نهاد ، آری من انسانی‌ با دیواری از یادگاری‌ها که تقسیم با خاطرات زندگی‌ کردم
من مردی بودم که گل را احساس و آب را میخواند ولی‌ هیچگاه فریاد نزد آسمانش ابریست و خانه بر آب ساخته است
سلام بر فردا و خدانگهدار امروز
که من مردی بودم که چشم به آسمان و سلام در دست و فردا را در پس ابری که بارانی خواهد بود می‌دیدی و باز بر آن می‌خندید
دیدگاه ها (۹)

من مردی بودم که در تنهایی شکوفا می‌شدم؛ بدون آن، مثل آدمی بو...

پارت ۱۱

لونا و ويليام

یکی بود، یکی نبود...خانواده‌ای بود که زندگی‌شان بوی خدا می‌د...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی توی مدرسه دعوات شد........ «ویو ا.ت»تو دستشوی...

عاشقانه های شبنم

* پست اینستاگرام لی وونوو (Wonwoo Lee)سلام، موزه‌ی رؤیایی! ت...

عاشقانه های شبنم

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط