بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
هر وقت قلبش درد می‌گرفت می‌گفت :
انگار یه پروانه‌ توی قَفسه‌ی سینه‌ِم مُرده !
یه روز بهش گفتم : خب چه ربطی به قَلبت داره ؟
گفت : همین دیگه پَروانه‌ها هم‌نِشینِ قلبَمن ،
هر وقت یه پروانه‌ می‌میره قَلبم می‌گیره ، غمگین می‌شه ،
درد می‌گیره ..
گفتم : پس این روزها مرگِ پروانه‌ها زیاد شده !
آخرین باری که دیدمش یه لَبخند زد و گفت :
مَرگِ آخرین پَروانه نزدیکه^^
چند روز بعد فَهمیدم قَلبش ایستاده
دیدگاه ها (۲)

𝖕𝖆𝖗𝖙8ساعت یازده بود.لیسا در کتابخانه بود. کتاب‌ها را مرتب می...

### پارت ۷: شبِ ربایشنیمه‌شب بود. بارون بند نیامده بود و قطر...

پارت ۱۴

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁵﴿ویو تهیونگ﴾بعضی آدم‌ها...بدون اینکه ب...

I'm not jealouspart 32چند روزی از آخرین باری که جونگکوک رو د...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_17ویو میرااز دیشب تا الان...

....پنج پارتی از جیمین ....

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت سومویو تهیونگ:جشن تموم شده بود، ام...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

part ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط