حجم ِ سرد اتاقم,

حجم ِ سرد اتاقم,

بی شمع و کیک وکاغذهای رنگی، میزبان تولد من است....

چراغ ها را از دیشب خاموش کرده ام,

تا از هجوم تنهایی

در امان باشم....

اما,

بی فایده س...

پیامک های تو، که مثل سنگ مرا سنگسار می کنند,

مخفیگاه مرا لو داده اند....

به تنهایی...

به این درد تا همیشه...

....

تنهایی، روبروی من نشسته,

با چشمان نافذش عمق مرا می درد...

کنایه می زند,

زخم زبان می زند,

و مرتبا سوال های گوناگون می پرسد...

سوالاتی که مثل اسید دلم را می سوزانند...

اما با این حال تنها یک پاسخ می شنود:

دوستش دارم...

نگران نباش، تحمل می کنم...

و وقتی رفت,

با هم می نشینیم...

و اشک های مرا فوت می کنیم، سفرهء دل مرا باز می کنیم...

و این زنده ماندن (یا بهتر است بگویم "نمُردن") مرا جشن می گیریم...


نگران نباش نازنینم

من تحمل می کنم
دیدگاه ها (۷)

خیلی وقته دیگه زندگی خوش نمی گذره… فقط… میگذره . . . . بارآخ...

من…!مرا که میشنـاسی؟! خودمم . . . .کسی شبیه هیچکس . . . . !ک...

هیس . . . .مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ،آب نبات قی...

مگسی را کشتم . . . .نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است ...

نه اینکه گفته اند تنها همانی آرامت می کند که دلت را آتش زده....

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³                                  کوک با لبخند مشکوک :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط