﴿ برده ﴾ 3 part
﴿ برده ﴾ 3 part
سی یون یه سمتشون آمد و گفت : نه صبر کنید حالا رو چی مسابقه میگیرید
هویون : روی ماشین جیمی
جیمین مرموز خندید و نگاهش را به سرتا پای هویون داد و بیان کرد : هرچی که ازش بخوام بهم میده اگه حیوونک برنده شد ماشینم تقدیمش
سی یون : حله بچه ها پس هویون سوار ماشین شو تا مسابقه رو اعلام کنم
هویون با پوزخندی سوار ماشینش شد سرشو تکون داد که باعث تکان خوردن موهای کوتاه اش شد پا گذاشت روی پدال گاز و با بالاترین سرعت استارت زد
مثله باد هر دو ماشین از کنار سی یون رد شدن شاید آن دونفر از بچه گی باهم بزرگ شده بودند اما عاشق رقابت بین باهم دیگه بودن
چیز زیادی تا پایان مسابقه نمانده بود و هویون جلوتر از جیمین بود
با خنده پیروزی زیر لبی بیان کرد : باختی دیونه
اما ثانیه ای نگذشت که ماشین با سرعت زیادی از کنار ماشین هویون عبور کرد ناباورانه نگاه کرد چطور ممکن بود اون به شدت ازش فاصله داشت با هواس پرت شدنش جیمین از خط پایان گذشت کرد و ماشین اش متوقف شد با رسیدن بهش حرکتش را متوقف کرد حرصی پیاده شد و به سمته جمع دوست هایش رفت با دستش زد به شونه جیمین و گفت : برنده شدی دیونه حالا چی میخواهی
جیمین نیم نگاهی به هویون انداخت و گفت : خودتو حیوونک
سی یون بلند خندید و گفت : ایول پسر عجب انتخابی
جیمین بیخیال نجوا کرد : بس کن بیشتر از این زر نزن حیوونک بیا بریم
هویون پوزخندی زد و دست تو جیب شلوار سفید اش کرد جلوتر از جیمین راه افتاد پر افاده بیان کرد : دنبالم بیا دیونه
جیمین خنده ای کرد درحین راه رفتن پشته سرش زیر لبی زمزمه کرد : همینه دیگه...
وارد یکی از اتاق های آن هتل نزدیک به میدان خاکی شدند جیمین پشته سرش درو بست روبه هویون کرد و گفت : لباساتو دربیار و برو روی تخت
مثله دختر های دیگه نه ترسی در وجودش داشت نه لرزی .. برعکس خونسرد ایستاده بود سری به حرف های جیمین تکان داد لباس های خفنی به تن داشت شلوار گشاد سفید همراه کمربند مشکی و زیرپوش سیاه استین کوتاه و پیراهن سفید
روپوش سفیدش رو درآورد و پرت کرد جیمین با پوزخندی گفت : فکر نمیکردم انقدر آسون قبول کنی حیوونک
هویون قدمی نزدیکش شد در یک سانتی صورتش ایستاد با تذکری نجوا کرد : خودت اینو خواستی دیونه
سی یون یه سمتشون آمد و گفت : نه صبر کنید حالا رو چی مسابقه میگیرید
هویون : روی ماشین جیمی
جیمین مرموز خندید و نگاهش را به سرتا پای هویون داد و بیان کرد : هرچی که ازش بخوام بهم میده اگه حیوونک برنده شد ماشینم تقدیمش
سی یون : حله بچه ها پس هویون سوار ماشین شو تا مسابقه رو اعلام کنم
هویون با پوزخندی سوار ماشینش شد سرشو تکون داد که باعث تکان خوردن موهای کوتاه اش شد پا گذاشت روی پدال گاز و با بالاترین سرعت استارت زد
مثله باد هر دو ماشین از کنار سی یون رد شدن شاید آن دونفر از بچه گی باهم بزرگ شده بودند اما عاشق رقابت بین باهم دیگه بودن
چیز زیادی تا پایان مسابقه نمانده بود و هویون جلوتر از جیمین بود
با خنده پیروزی زیر لبی بیان کرد : باختی دیونه
اما ثانیه ای نگذشت که ماشین با سرعت زیادی از کنار ماشین هویون عبور کرد ناباورانه نگاه کرد چطور ممکن بود اون به شدت ازش فاصله داشت با هواس پرت شدنش جیمین از خط پایان گذشت کرد و ماشین اش متوقف شد با رسیدن بهش حرکتش را متوقف کرد حرصی پیاده شد و به سمته جمع دوست هایش رفت با دستش زد به شونه جیمین و گفت : برنده شدی دیونه حالا چی میخواهی
جیمین نیم نگاهی به هویون انداخت و گفت : خودتو حیوونک
سی یون بلند خندید و گفت : ایول پسر عجب انتخابی
جیمین بیخیال نجوا کرد : بس کن بیشتر از این زر نزن حیوونک بیا بریم
هویون پوزخندی زد و دست تو جیب شلوار سفید اش کرد جلوتر از جیمین راه افتاد پر افاده بیان کرد : دنبالم بیا دیونه
جیمین خنده ای کرد درحین راه رفتن پشته سرش زیر لبی زمزمه کرد : همینه دیگه...
وارد یکی از اتاق های آن هتل نزدیک به میدان خاکی شدند جیمین پشته سرش درو بست روبه هویون کرد و گفت : لباساتو دربیار و برو روی تخت
مثله دختر های دیگه نه ترسی در وجودش داشت نه لرزی .. برعکس خونسرد ایستاده بود سری به حرف های جیمین تکان داد لباس های خفنی به تن داشت شلوار گشاد سفید همراه کمربند مشکی و زیرپوش سیاه استین کوتاه و پیراهن سفید
روپوش سفیدش رو درآورد و پرت کرد جیمین با پوزخندی گفت : فکر نمیکردم انقدر آسون قبول کنی حیوونک
هویون قدمی نزدیکش شد در یک سانتی صورتش ایستاد با تذکری نجوا کرد : خودت اینو خواستی دیونه
- ۷.۶k
- ۰۴ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط