افسوس که من و "تو" دور از هم پیر میشویم !

افسوس که من و "تو" دور از هم پیر میشویم !
و طعم تاب دادن نوهایمان
را هیچوقت نمیچشیم ...
چقدر حیف که حساب موهای سپیدت را نمیتوانم نگه دارم
و
چروک دور چشمهایت
دور از چشم من
عمیق میشوند
چقدر دلم میخواست
وقتی نمره ی عینکت را
بالا میبری و اعصای تازه میخریدی کنارت باشم !
آنوقت خودم دو نمره از چشمانم
و
کمی قوت پاهایم را
بدون تردید
دودستی تقدیمت میکردم...
چقدر تلخ که اجبار از خواستن قویتر است ...
چقدر حیف من و" تو "دور از هم پیر میشویم .
دیدگاه ها (۵)

افسوس که من و " تو "دور از هم پیر میشویم ! و طعم شیرین تاب د...

《حیف ! اما من و تو دور از هم میپوسیم 》 حمید مصدق افسوس که من...

افسوس که من و " تو "دور از هم پیر میشویم !و طعم شیرین تاب دا...

افسوس که من و تو دور از هم پیر می شویم و طعم شیرین تاب دادن ...

امروز ۱۶ مهر هستششاید برای همه یه روز عادی توی ماه اول فصل س...

حوصله خواندن ندارمحوصله نوشتن هم ندارماین همه دلتنگی دیگر نه...

❤👒... من بے تو...یڪ واژه‌ے سادہ بیش نیستماما ڪنارت، همچون......

سخت ترین قسمت رفتن آدم هااونجاست که؛هیچ وقت با خودشونخاطره ه...

آنقدر دیر آمدی!! تا عاقبت پاییز شد.........!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط