رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
part:1۴
بعدش بهش یه چشم قره رفتمو همه حواسمو به درس جمع کردم
بعد از دانشگاه رفتیم تو حیاط
سهیل،خوب خانم خوشگل بریم
دیانا،الان که نه خستم امروز ساعت ۵ تو کافه کنار پارک میبینمت
سهیل،باشه برسونمت
دیانا،وایسا برم به بچه ها بگم

ارسلان،

از داخل کلاس اومدیم بیرون که دیانا رو با اون پسره دیدم بعد بهش پشت کردو داشت میومد سمت من
دیانا،ارسلاوون
دلم براش ضعف رفته بود حیف که اگه باهاش ازدواج کنه اینم دیگه نمیشنوم
من،بله
دیانا،با اون پسره میرم خونه باشه امروز باهات نمیام از طرف منم با بچه ها خداحافظی کن خونه میبینمشون
من،اون میارتت خونه
دیانا،اره
بعد از حرفش لپمو کشیدو گونمو بوسید
یه لحظه تو شوک رفتم که نگاه پسره به دیانا رو دیدم
غیرتی شده بود واسه من اقازاده نیومده صاب خونه شده
دیانا،
رفتم سمت سهیل که اخماش توهم بود
دیانا،بریم
سهیل،وایسا ببینم چرا بوسش کردی ارسلان اون بود؟
دیانا،اره ارسلان مثل برادرمه خیلی هم دوسش دارم با برادر خودم اینجور راحت نیسم (الکی تا حرصشو در بیارم)
سهیل،مگه تو برادر داری؟؟
دیانا،اره محراب رحیمی
سهیل،به داداشت گفتی
دیانا،تو رابطه ایم
سهیل،اره
دیانا،نه بگم که پوست سرمو میکنه اخه من یه مریضی دارم ۶ سال المان بودم به یه کشور دیگه میرم یه شوکی بهم دست میده باید قرص بخورم همیشه مواظبمه به مادرم گفتم
سهیل،جواب مامانت چی بود؟
دیانا،گفت مواظب رابطتت باش چون من قبلا یه رل داشتم و ازش شانس خوبی نیاوردم توسطش پردم پاره شد و دیگه دختر نبودم دوباره پردمو دوختم
......؟.........
دیدگاه ها (۰)

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهpart:1۵سهیل،اوم چه سرنوشت سختی دی...

تلخه اما زیباست...نفیک زیبا خودمم🎀

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهpart:1۳که در جوابم گفت ،نه اصرار ...

رمان عشق و عاشقی در فرودگاهpart:12دست ارسلانو کشیدمو بردمش ت...

پارت یازدهم با چیزی که دیدم خشکم زد یعنی یونگی با اون دوستهه...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ18ویو تهیونگخیلی خسته بودم ميخواستم برم خ...

#اونـ_مالـ_منهـ𝑷𝒂𝒆𝒓𝟐𝟕ته:کوک بیا بشین میخوام یه چیزی بگم کوک:...

رمان قلب در تاریکی

فیک افسرده پارت اخر

رمان تو خود منی

پارت ده یونگی: لونا عزیزم این کیهکه همون لحظه یونا اومد یونا...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط