ما ؟

ما ؟
ما که گفتن ندارد !
حالمان . چشم بند سیاه زده اند به چشم هایمان . ما ، اسبهای عصاری که عمریست دور خودمان می گردیم بی که بدانیم کجاست اول و آخر این دایره . درد می کشیم ، بی امید بهبودی و تسکین . راه می رویم ، بی امید رسیدن . به هر نوازش اندک دل خوش میکنیم و از یاد می بریم صفیر تازیانه های دوری و نتوانستن را . گم می کنیم اندوه را ، میان دو خبر خوب که هر دو دروغند . با هر نسیم کوتاه کمی خنک ، عطش ظهر تابستانمان را فریب می دهیم که بهار شده ، بهار بی تشنگی . چنگ می زنیم به هر شادمانی مقطعی که از یاد ببریم مرده ایم . یک عمر تاول بزرگ کم بودن ها و نبودن ها چسبیده به سقف کام ما ، به تاوان این گناه که چای داغ داشتن را اندکی چشیده ایم. نه که گم شده باشیم یا بدبخت باشیم یا نافهم و کج رو . نه . ما فقط جای بدی از تاریخ به دنیا آمده ایم ...

ما خیلی وقت است خوابیده ایم در تابوتهای شیک . رسم رفاقت این است که شما هم به رویمان نیاورید . لبخند بزنید و رد شوید و هر که از حال ما
#_sdy
دیدگاه ها (۱)

ما ؟ ما که گفتن ندارد حالمان . چشم بند سیاه زده اند به چشم ه...

فردا به همه ی روزنامه ها سر می زنم.یکی باید پیدا شود،آگهی مر...

⁩فردا به همه ی روزنامه ها سر می زنم.یکی باید پیدا شود،آگهی م...

‌ فردا بہ همہ ے روزنامہ ها سر مے زنم.یڪے باید پیدا شود،آگهے ...

🔰 حضرت‌ آیت‌الله خامنه‌ای: ما به ظهور ولی‌عصر(عج) امید زیادی...

در هیاهوی زندگی، در میان دغدغه‌ها و نگرانی‌ها، گاهی گم می‌شو...

#استاد_رائفی_پور :مولایم ما را ببخش که یک عمر چه کودکانه نشس...

#مسلخ_عشق" تصاویری جانسوز و دیدنی از شهدای والامقام دوران دف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط