امشب افتاده به جانــم تب یادت ، چه کنم؟

امشب افتاده به جانــم تب یادت ، چه کنم؟
من نـدارم به غم هجر تـــو عادت ، چه کنم؟

روزگــاریست که دیـــوانه و بیمــــار توأم
مانـده ام گر تـو نیایی به عیادت ، چه کنم؟

گشته کابوس شبم دست تـو دردست رقیب
آتشم می زنــد این حس حسادت ، چه کنم؟

هر دری بـــود زدم تا تــو بمانی ، که نشـد
گر مرا نیست بوصل تو سعادت، چه کنم؟

عمر و جانم به فدایت همه ، ای دوست بگو
با چنین وسوسه ی عرض ارادت ، چه کنم؟

تا به دل مهر تو برجاست ، تو را می طلبم
دوست دارم که شوم وفق مرادت چه کنم؟
دیدگاه ها (۳)

این اولین بهانه ی تکراری من استعشقت دلیل و حاصل بیداری من اس...

هوای چشم های من کمی تا قسمتی ابری استولی چندی است از باران ب...

خداکند که شبی بیقرار من باشی که بی قرار توام تا قرار من باشی...

نی بزن چوپان هوای عاشقی دارم، به سر کرده ام امشب دوباره یاد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط