زنگ خونه رو زدم، بابام از پشت آیفون میگه: تنهایی؟

زنگ خونه رو زدم، بابام از پشت آیفون میگه: تنهایی؟
میگم: نه! خونه محاصره است. بهتره تسلیم شیم بابا!
هیچی دیگه. امشب چه باد خنکی میاد تو پارک
دیدگاه ها (۱)

ﺗﻮ ﮐﺎﻓﻰ ﺷﺎﭖﭘﺴﺮﻩ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺭﻭ ﺩﺳﺖﺩﺧﺘﺮﻩﻭ ﺁﺭﻭﻡ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰ...

عارفی پرسید :دوست را چون دوستش داری نیازش داری؟ یا که چون نی...

از همه جا بوی مهر میاداز تو هنوزم بوی بی مهری

خواستم این لحظه ی شیرین رو با شما هم به اشتراک بذارم😘🌹دوستان...

وقتی میریم ایران ولی تحریک میشه . ...چمدونم و کنار کیف و وسا...

فصل 1پارت 9برمیگردم خونه ولی ترس داشتم مامانم بفهمه با پسر ح...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part79سعید:ایی بابا اره دیگه نه پسباورم نمیشد...

‏زنگ زدم پیتزا بیارن، دیدم پیک موتوریه معلم کلاس دوممهبهش گف...

رمان :قرار داد سر نوشت

پشت نگاه سردت.... 15ویو تهوقتی رسیدیم خونه، در رو باز کردم و...

برده عمارت جئون

مربی موتور سوار

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط