[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁴³
آلیس بعد از صبحانه مستقیم رفت توی اتاقش تا برای بیرون رفتن حاضر بشه. کمدش رو باز کرد و اون ستِ جینِ بینظیرش رو درآورد. یه کرپتاپِ جینیِ بدون آستین با یقه و لبههای زدندار و رزرو که با یه کراواتِ چارخونهی پشمیرنگ کامل میشد. ستش یه دامنِ پلیسهدارِ کوتاه و جینیِ خیلی شیک هم داشت.
لباسها رو پوشید، کیفِ چرمیِ قهوهایرنگش رو انداخت روی شانهاش و کتونیهای لژدارِ اسپرتش رو پا کرد. موهای مشکی و بسیار بلندش رو کلاً لخت و آزاد رها کرد تا تا پایینِ کمرش بریزه و موج بخوره. یه نگاه توی آینه به خودش انداخت؛ تیپش کاملاً امروزی، دخترونه و در عین حال جسورانه شده بود.
با قدمهای محکم و پرانرژی از پلهها آمد پایین. جونکوک توی سالنِ اصلی ایستاده بود و داشت عینکِ آفتابیِ مشکیش رو روی چشمهاش تنظیم میکرد. یه تیشرتِ مشکیِ جذب با یه کتِ چرمی و شلوارِ جینِ تیره تنش بود و بوی عطرِ تلخ و چرمش کلِ سالن رو پر کرده بود.
با صدای قدمهای آلیس، جونکوک چرخید. همین که نگاهِ تیره و عمیقش افتاد به آلیس—به دامنِ کوتاهِ جینی، کراواتِ خاصش و اون موهای بسیار بلندِ مشکی که دورش رها شده بود—برای چند ثانیه کاملاً بیحرکت ماند!
نگاهِ جونکوک آروم از روی پاهای کشیدهی آلیس بالا آمد، روی دامن و کراواتش مکث کرد و قفل شد روی چشمهای خاکستریش. خطِ فکش محکم شد، یک تای ابروش رفت بالا و اخمِ محوی نشست بین ابروهاش.
آلیس پوزخندِ مغرورانه و پرجراتش رو زد، آمد درست روبهروی جونکوک ایستاد، دستی به کراواتش کشید و با لحنِ حرصدرآرش گفت:
«چی شده آقای کوه یخ؟ انقدر تیپم فوقالعادهست که زبونت بند آمده؟ نکنه داری با خودت فکر میکنی چطوری کنارِ من راه بیای که کم نیاری؟»
جونکوک عینکِ آفتابیش رو آورد پایین، زل زد توی چشمان مشکی و خطونشاندارش، یک گام آمد جلوتر. نگاهش روی کوتاه بودنِ دامنِ آلیس مکث کرد و با همون صدای بم، خشدار و جدیش گفت:
«این چه لباسیه پوشیدی بچه؟ قرار بود بریم بیرون، نه اینکه بری وسطِ سالنِ مد چرخ بزنی!»
آلیس چونهاش رو داد بالا، موهای بسیار بلندش رو با یه حرکتِ ناز دار داد پشت شانهاش و زل زد توی چشمهای جونکوک:
«استایلِ من همینه آقای رئیس! اگه مشکلی داری میتونی تنهام بگذاری، چون من خطِ مدم رو با سلیقهی اخموی تو تنظیم نمیکنم!»
جونکوک گوشهی لبش خیلی نامحسوس بالا رفت. بدون اینکه حرفی بزنه، دستِ پهن و گرمش رو آورد جلو، کتِ چرمیِ خودش رو از روی دوشش درآورد و با یه حرکتِ سریع و بیرحمانه انداخت روی شانههای آلیس تا پایینِ دامنِ کوتاهش رو یکم بپوشونه!
آلیس شوکه شد، خواست کت رو پرت کنه اونطرف که جونکوک مچِ دستش رو آروم اما محکم گرفت، خم شد زیر گوشش و با صدای بم و کشندهش زمزمه کرد:
«کتِ من تنِت میمونه بچه... نمیخوام بقیه توی خیابون زیادی به داراییِ من زل بزنن. حالا هم راه بیفت تا نشونت بدم بیرون از این عمارت کی رئیسه!»
آلیس حرصی کتِ بزرگ و بوی عطرِ تلخِ جونکوک رو دور خودش محکم کرد، زل زد توی چشمان مشکیش و زیر لب غرید:
«خواهم دید آقای مغرور..!»
ادامه دارد...
#شرط_ها _ ۴۰ لایک _ ۶۰ کامنت _ ۲۰ بازنشر
#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے⁴³
آلیس بعد از صبحانه مستقیم رفت توی اتاقش تا برای بیرون رفتن حاضر بشه. کمدش رو باز کرد و اون ستِ جینِ بینظیرش رو درآورد. یه کرپتاپِ جینیِ بدون آستین با یقه و لبههای زدندار و رزرو که با یه کراواتِ چارخونهی پشمیرنگ کامل میشد. ستش یه دامنِ پلیسهدارِ کوتاه و جینیِ خیلی شیک هم داشت.
لباسها رو پوشید، کیفِ چرمیِ قهوهایرنگش رو انداخت روی شانهاش و کتونیهای لژدارِ اسپرتش رو پا کرد. موهای مشکی و بسیار بلندش رو کلاً لخت و آزاد رها کرد تا تا پایینِ کمرش بریزه و موج بخوره. یه نگاه توی آینه به خودش انداخت؛ تیپش کاملاً امروزی، دخترونه و در عین حال جسورانه شده بود.
با قدمهای محکم و پرانرژی از پلهها آمد پایین. جونکوک توی سالنِ اصلی ایستاده بود و داشت عینکِ آفتابیِ مشکیش رو روی چشمهاش تنظیم میکرد. یه تیشرتِ مشکیِ جذب با یه کتِ چرمی و شلوارِ جینِ تیره تنش بود و بوی عطرِ تلخ و چرمش کلِ سالن رو پر کرده بود.
با صدای قدمهای آلیس، جونکوک چرخید. همین که نگاهِ تیره و عمیقش افتاد به آلیس—به دامنِ کوتاهِ جینی، کراواتِ خاصش و اون موهای بسیار بلندِ مشکی که دورش رها شده بود—برای چند ثانیه کاملاً بیحرکت ماند!
نگاهِ جونکوک آروم از روی پاهای کشیدهی آلیس بالا آمد، روی دامن و کراواتش مکث کرد و قفل شد روی چشمهای خاکستریش. خطِ فکش محکم شد، یک تای ابروش رفت بالا و اخمِ محوی نشست بین ابروهاش.
آلیس پوزخندِ مغرورانه و پرجراتش رو زد، آمد درست روبهروی جونکوک ایستاد، دستی به کراواتش کشید و با لحنِ حرصدرآرش گفت:
«چی شده آقای کوه یخ؟ انقدر تیپم فوقالعادهست که زبونت بند آمده؟ نکنه داری با خودت فکر میکنی چطوری کنارِ من راه بیای که کم نیاری؟»
جونکوک عینکِ آفتابیش رو آورد پایین، زل زد توی چشمان مشکی و خطونشاندارش، یک گام آمد جلوتر. نگاهش روی کوتاه بودنِ دامنِ آلیس مکث کرد و با همون صدای بم، خشدار و جدیش گفت:
«این چه لباسیه پوشیدی بچه؟ قرار بود بریم بیرون، نه اینکه بری وسطِ سالنِ مد چرخ بزنی!»
آلیس چونهاش رو داد بالا، موهای بسیار بلندش رو با یه حرکتِ ناز دار داد پشت شانهاش و زل زد توی چشمهای جونکوک:
«استایلِ من همینه آقای رئیس! اگه مشکلی داری میتونی تنهام بگذاری، چون من خطِ مدم رو با سلیقهی اخموی تو تنظیم نمیکنم!»
جونکوک گوشهی لبش خیلی نامحسوس بالا رفت. بدون اینکه حرفی بزنه، دستِ پهن و گرمش رو آورد جلو، کتِ چرمیِ خودش رو از روی دوشش درآورد و با یه حرکتِ سریع و بیرحمانه انداخت روی شانههای آلیس تا پایینِ دامنِ کوتاهش رو یکم بپوشونه!
آلیس شوکه شد، خواست کت رو پرت کنه اونطرف که جونکوک مچِ دستش رو آروم اما محکم گرفت، خم شد زیر گوشش و با صدای بم و کشندهش زمزمه کرد:
«کتِ من تنِت میمونه بچه... نمیخوام بقیه توی خیابون زیادی به داراییِ من زل بزنن. حالا هم راه بیفت تا نشونت بدم بیرون از این عمارت کی رئیسه!»
آلیس حرصی کتِ بزرگ و بوی عطرِ تلخِ جونکوک رو دور خودش محکم کرد، زل زد توی چشمان مشکیش و زیر لب غرید:
«خواهم دید آقای مغرور..!»
ادامه دارد...
#شرط_ها _ ۴۰ لایک _ ۶۰ کامنت _ ۲۰ بازنشر
#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
- ۳.۶k
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط