ادامه پارت

ادامه پارت ۲۴

جونگکوک : بهت گفتم حق نداری بری ... اون وقت تو چیکار کردی وسط خیابان بدون هیچ شرمی بغل کردی و..و
جمله آخرش رو نصفه رها کرد چون حتا از به زبون آوردنش هم متنفر بود فریادش به قدر بلند بود که حتا گلویش خودش هم سوخت و تیر کشید
دستی توی موهاش مرتبش کشید و با خشم اونا ها رو بهم ریخت چندین بار نفس های عمیقی کشید نگاهش رو دوباره به سمته مبل های سالن چرخوند


به دلیل حذف شدن پارت ۲۵ رو توی کامنت ها گذاشتم
دیدگاه ها (۲۶)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 26 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩سکو...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 27 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩شکه...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 24 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩با ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 23 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جول...

عشق ممنوعه

(شروع فیک:).𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹..𝕽𝖊𝖉 𝕬𝖑𝖆𝖗𝖒.፨𝑅𝑒𝑑 𝐴𝑙𝑎𝑟𝑚፨آلارم گوشی اش مثل ه...

oneshot

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط