پارت ۱۷:ملاقات خصوصی

پارت ۱۷:ملاقات خصوصی
"یعنی ممکنه دوباره ببینمت؟"
(سولار)
ضرب پاهاش با تیک تاک ساعت ریتم گرفته بود.
"نمی خوای بگی چیه؟"
کف زمین برق میزد. چشمای بی حوصله اش از داخل سرامیک ها معلوم بود. به همین دلیل، نگاهم رو مستقیما به چشم هاش بلند نکردم.
"کی می فرستیش بره؟"
هوفی کرد و گفت.
"کارت همین بود؟؟"
"مهم تر از این؟"
"بیخیال، سعی کن یکم هم که شده مهمون نواز باشی"
"یوجین!"
حالا مستقیم به چشم هاش زل زدم.
"بلیطش برای آخرهفته آمادست"
"تو که میدونستی چرا از من پرسیدی؟"
دوباره وارد دور سوال پیچ شدیم.
"جهت اطمینان"
شانه ای بالا انداختم و درحالی که بلند میشدم گفتم.
"گمون می کردم می خواهی همچنان نگهش داری"
"معلومه که نه!"
قبل از اینکه برم، دستم رو گرفت و من به اجبار نگاهم رو به نگاهش دوختم.
"اگه بودنش آزارت میده"
مکث.
"خودم بیرونش میکنم"
آخ. چقدر دلم به این حمایت ها نیاز داشت. اگه به من بود همین حالا می پریدم و یه ماچ آبدار بهش میدادم.
"عذر می خوام"
که یه آدم به درد نخور گند زد به لحظه ی خوشحالیم.
"رئیس کیم!"
چشم های یوجین یه برق خاص گرفت. برق لعنتی.
"حدس میزنم شنیده باشید پروازتون آخر هفته ست، درسته؟"
دستش زیر چونش بود و چشم هاش همچنان برق میزد.
"البته، ولی الان من با خانم کیم کار دارم"
نگاهش رو به من دوخت. ولی من به یوجین نگاه کردم و بعد از گرفتن تایید گفتم.
"بفرمایید"
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۸:دلداده"من...حسود...نیستم"(Rose)به روی آلاچیق نزدیک ح...

اهم اهم🎀خبببب، اومدم براتون از خودم بیو بدم👍🏻😑اسمم طهوراس 💃🏻...

پارت ۱۶:تلخ و شیرین"عشق؟ نه ممنون. من می پرستمش"(یوجین)پیراه...

پارت ۱۵:بیمار، درمان، پرستار"و من هربار آرزو کردم که ای کاش ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²¹ویو: ویکتوربعد از قطع تماس، چند ...

#بے_صبرانـہ_منتظرتماسم من تهیونگه ...سومین شاهزاده کشور ۲۰ س...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۴●•_شرلوک هلمز_لبخندم هنوز رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط