یک شب آتش در نیستانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نِی ای شمعِ مزارِ خویش شد
نی به آتش گفت : کاین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟
گفت آتش بی سبب نفروختم
دَعویِ بی معنی ات را سوختم
زانکه می گفتی نِی اَم با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود
مرد را دردی اگر باشد خوش است
دردِ بی دردی علاجش آتش است
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نِی ای شمعِ مزارِ خویش شد
نی به آتش گفت : کاین آشوب چیست؟
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟
گفت آتش بی سبب نفروختم
دَعویِ بی معنی ات را سوختم
زانکه می گفتی نِی اَم با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود
مرد را دردی اگر باشد خوش است
دردِ بی دردی علاجش آتش است
- ۲.۶k
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط