P:2

از پنجره قطار به خوبی می‌تونست بیرون رو نگاه کنه ، هنوز اوایل پاییز بود ولی آسمون گرفته تر از همیشه شده بود ، معلوم بود بغضش قراره به زودی به اشک هایی که به زمین می‌رسن تبدیل بشه.
هوا کمی سرد بود و متصدی های قطار زود به زود برای چک کردن اوضاع رفت و آمد می‌کردن و بلیط ها رو باطل می‌کردن، قطار به هر شهری که می‌رسید به آرامی وایمیساد و عده‌ای رو پیاده و بعصی رو سوار می‌کرد و با بوی ذغال سنگ و دودی که بیرون می‌داد دوباره راه میوفتاد .

دستش رو توی جیبش فرو برد که گرم بشن ولی دستمالی که همسرش بهش هدیه داده بود رو پیدا کرد و به گل های ماه تولد خودش لبخندی زد و اون رو دوباره توی جیبش انداخت.

بارون کم‌کم شروع به باریدن کرد و هوا تاریک و مه‌آلود شده بود ، قطره های بارون با سرعت به پنجره ها برخورد می‌کردند و منظره رو چندبرابر زیبا تر کرده بود .

با رسیدن به ایستگاه شهر سام‌نانگجین قطار دوباره ایستاد و بعد از اینکه مسافر ها سوار شدن متصدی ها در ها رو می‌بستن ولی یه جوون با عجله خودش رو به قطار رسوند و وقتی متصدی داشت در رو می‌بست با دست بهش ضربه زد و اون رو متوقف کرد تا بتونه سوار بشه .
به طرف جونگ‌کوک رفت و نفس نفس زنان پرسید :

_ جای کسیه؟
_ نه ، بفرمایید بشینید .

پسر روبه‌روش هم لباس نظامی تنش کرده بود و می‌خواست بدونه اون هم سربازه یا نه ........

***********************
خب خب ناناصا ببینید کی قراره وارد بشهاههه ، فکر می‌کنید کی میتونه باشه؟
نظرت رو کامنت کن .

شرط آپ دو پارت بعدی:
like : 40
comment : 25
reports: 10
دیدگاه ها (۲۲)

شیپ میکنم حتی به غلط ، واسم هم مهم نیست بعدش چی میشه 🤌🛐

#بریکینگ_بد

پارت ⁵☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆یه تصمیم سخت...☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆چند...

I like this mistake.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط