#زیر_نور_ماه

#زیر_نور_ماه
پارت15
اونا از اتاق رفتن بیرون..
جیمین گفت : چرا تورو برده بود اونجا
جونگکوک گفت : نمیدونم
جیمین گفت : بسیار خب..
اونا توی راهشون به شوگا و تهیونگ برخورد کردن..
جیمین وقتی شوگا رو دید مهوش شد شوگا هم همینطور ..
جونگکوک پاهاش کم جون شد و افتاد روی زمین ..تهیونگ با نگرانی گفت : جونگکوک.. جونگکوک. حالت خوبه..
جونگکوک بع زور خودش رو بلند کردو گفت : اره..خو..خوبم ..
جیمین گفت : میخوای بریم پیش پزشک قصر ؟
جونگکوک گفت : ن..نه خوبم ..
جونگکوک دست تهیونگ رو گرفتو گفت : بریم سر کلاس ..
اون دوتا رفتن و شوگا و جیمین تنها شدن شوگا با خونسردی گفت : میخوای بریم اطراف رو ببینیم ؟!
جیمین با لبخند گفت: حتما!
شوگا گفت : بریم...
جونگکوک و تهیونگ رفتن سر‌کلاسشون..
جونگکوک پیش تهیونگ نشست و گفت : میخوام یع چیز بهت بگم ولی قول بده اعصبانی نشی!
تهیونگ گفت : اتفاقی افتاده ؟
جونگکوک گفت : قول بده اعصبانی نشی !
تهیونگ گفت : باشه..بگو
جونگکوک شروع کرد به حرف زدن و تمام ما جرا رو به تهیونگ گفت..
تهیونگ با شنیدن این مثله شوک زدع شد..
گفت : چی..
جونگکوک گفت : حالت خوبع؟؟
تهیونگ گفت : یعنی من تورو میکشم ؟!!
جونگکوک گفت : نه..نه...کسی که میخواد منو بکشه ممکنه کنترل تورو به دست بگیرع ..
تهیونگ جونگکوک رو بغل کردو گفت : نه..نه..
جونگکوک گفت : نگران نباش من نمیزارم این اتفاق بیوفته..الانم همه دارن نگاهمون میکنن..
تهیونگ جونگکوک رو ول کردو گفت : من هیچ وقت بهت اسیب نمیزنم ..
راستی نمیدونی کسی که این نقشه هارو کشیده کیه ؟
جونگکوک گفت: نه فقط میدونم یکی از قدرتمند ترین خون اشام هاس که خانوادع تو نمیتونه متوقفش کنه !اینارو بورام بهم گفت ..اون یه جادوگر بود گرگینه نبود..
دیدگاه ها (۰)

#زیر_نور_ماه پارت16تهیونگ گفت : چرا این مثله پیچیدس !جونگکوک...

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 3دوتاشون لباس هاشون رو پوشیدن و ر...

خب بزارین یه توضیح درباره رمان بهتون بگم:خب ببین ما میدونستی...

#زیر_نور_ماه پارت14جونگکوک غذاش رو تموم کرد و رفت..توی راه ا...

گل خونی پارت 30تهیونگ و شوگا داشتن به هم نگاه میردن و میخدین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط