آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part40

ی عادت بدی داشتم اونم باز گذاشتم در بود که مثل همیشه باز گذاشته بودم

چشامو بستمو خوابیدم
وقتیکه چشامو بازکردم سعید روی صندلی لم داده بوده و خوابیده بود چمدونمم کنار کمدم بود بلندشدم نشستم رو تخت و بهش زل زدم

خدایا چرا این بشر انقد خوشگل بود موهای فرفری پوست برنز دلم میخواست لپاشو بکشم

بهش بجوری نگا میکردم که هرکی بود میفمید چقد عاشقشم ی دفعه چشاشو باز کرد

همونجوری که بهش زل زده بودم خشکم زد

سعید:تموم کردی بابا بسه دیگه

از خجالت آب شدم و نگامو ازش گرفتم

سعید:چمدونتو آوردم گذاشتم اونجا ازین به بعدم کمتر دروغ بگو میتونستی رک بگی خونه داداشت راحت نیستی

بلند شد و رفت سمت در اتاقم

سعید:میرم دیگه کاری داشتی به خودم زنگ بزن

این چرا انقد مهربون شده بود
پاشدمو لباسامو تو کمدم چیدم

صب کن ببینم اصن چجوری سعیدو تو خونش راه داده بود که چمدونمو بگیره

بیخیالش اصن به من چه مربوطه

صدای زنگ خوردن گوشی نا آشنایی اومد ‌نوشته بودی maria گوشیه سعید بود؟

گرفتم که بزارمش رو سکوت ولی رمز باز شد وات؟ رمز نداشت گوشیش

همون لحظه ماری پیام داد

+سعید چندروزه چرا گوشیمو جواب نمیدی نگرانتم عزیزم

کنجکاو بودم که جوابشو بدم
بلخره باید یجوری به سعید میفهموندم که دوسش داشتم و حسود بودم

پس الان وقتش بود... ..
دیدگاه ها (۱)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part41پس الان وقتش بود_چون از رفتارت خوشم نمی...

تقدیم نگاه زیباتون

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part39کیمیا:اره اما من:ببین کیمیا این قضیه ما...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part38اومد جلو و بقلم کرد ولی پس زدمشسعید:چرا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part18سعید اومد تو اخمی کرد سعید:چرا نشستی بل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط