MY LOVE

MY LOVE
P9
آنچه گذشت
{ امشب این لباس و بپوش یادت نره!}
اون لحظه به معنای واقعی ریدم تو خودم ولی با خودم گفتم برو ببین کیه چیکار داره باهات که همیشه تو زندگیته اصن کیه

ویو صبح
صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم رفتم یه دوش ۲۰ مینی گرفتم( من فقط ۴۵ دقیقه دارم آب و تنظیم میکنم😑)
( به دلیل کون گشادی میریم بعد از دانشگاه ساعت ۵)
دیدم ساعت ۵ئه رفتم حموم( چند بار در روز میری حموم ات جان؟) و اومدم بیرون کارای لازم و انجام دادم و آرایش کردم و لباس پوشیدم و فلان فلان فلان....
وقتی آماده شدم درست راس ساعت یه بادیگارد با یه ماشین کاملا مشکی که انگار ماشین بتمن بود اومد و در و واسم باز کرد تو دلم گفتم چه باکلاس تو تا دیروز در و با پا باز میکردی حالا یکی واست در باز میکنه سوار شدم توی ماشین هیچ حرفی رد و بدل نشد که یهو حالت تهوع اومد سراغم اول نادیده گرفتم ولی خیلی خیلی بدتر شد که با داد گفتم بزن بغل!
اومد سریع زد بغل تا پیاده شدم درجا بالا آوردم و یکم که آروم شدم دوباره نشستم مرتیکه حتی نیومد بگه حالت خوبه یا نه مث بز تو ماشین نشسته بود وقتی حالم بهتر شد نشستم که گفت
بادیگارد: حالتون خوبه؟
ات:( به نشانه تایید سر تکون داد) و گفت آره
بادیگارد: اگه حالتون خوب نیست بریم دکتر
ات: نه خوبم بریم
بادیگارد: باشه پس حرکت می‌کنیم
دوباره سکوت
بعد چن مین رسیدیم و وقتی رسیدیم

ادامه دارد...

حمایتتتتتتتتتتت
دیدگاه ها (۱)

دوستان وقتی فیک مای لاو تموم شد این فیک و شروع میکنم لطفا تا...

انتقاممون و میگیریم✌🏻🦁☀️

والکوور فن ها میفهمن👆🏻

از من آرمی و بلینک ساخت💜💗🖤شاید هم بزودی یه استی بسازه💚ولی خو...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

فیک تهکوک و ات (پارت ۱)(ویو ات)داشتم آماده میشدم که با رزیتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط