ضربان قلب توپارت
ضربان قلب تو🫀پارت ۱۹
قرار اول به قرار دوم تبدیل شد. سپس سوم. چهارم.
آنها هر هفته یک بار همدیگر را میدیدند. گاهی برای قهوه. گاهی برای پیادهروی. گاهی جونگکوک به مهدکودک سر میزد و به بچهها در مورد بدن انسان آموزش میداد.
یک روز، حدیث به بیمارستان آمد تا جونگکوک را برای ناهار ببیند. این اولین بار بود که پس از سالها، پا به بیمارستان میگذاشت.
جونگکوک او را به بخش قلب برد. ترس در چشمان حدیث آشکار بود.
"نیازی نیست بیای داخل." جونگکوک گفت.
"نه. میخوام." حدیث دستش را گرفت. "میخوام جایی رو ببینم که تو کار میکنی."
وقتی وارد بخش ICU قلبی شدند، حدیث شاهد چیزی بود که انتظارش را نداشت. نه فقط دستگاهها و بوقها. بلکه دیدن جونگکوک در حال کار را دید. با چه احترامی با بیماران مسن صحبت میکرد. با چه ملایمی دست یک بیمار ترسیده را میگرفت.
در راه برگشت، حدیث گفت: "حالا میفهمم. کار تو هم شبیه کار منه. تو هم داری قلبها رو درمان میکنی. فقط به روش متفاوت."
آن شب، وقتی حدیث رفت، جونگکوک متوجه شد چیزی تغییر کرده. ترس حدیث از بیمارستان رفته بود. و جایش را چیز دیگری گرفته بود: احترام. درک. و شاید چیزی بیشتر.
قرار اول به قرار دوم تبدیل شد. سپس سوم. چهارم.
آنها هر هفته یک بار همدیگر را میدیدند. گاهی برای قهوه. گاهی برای پیادهروی. گاهی جونگکوک به مهدکودک سر میزد و به بچهها در مورد بدن انسان آموزش میداد.
یک روز، حدیث به بیمارستان آمد تا جونگکوک را برای ناهار ببیند. این اولین بار بود که پس از سالها، پا به بیمارستان میگذاشت.
جونگکوک او را به بخش قلب برد. ترس در چشمان حدیث آشکار بود.
"نیازی نیست بیای داخل." جونگکوک گفت.
"نه. میخوام." حدیث دستش را گرفت. "میخوام جایی رو ببینم که تو کار میکنی."
وقتی وارد بخش ICU قلبی شدند، حدیث شاهد چیزی بود که انتظارش را نداشت. نه فقط دستگاهها و بوقها. بلکه دیدن جونگکوک در حال کار را دید. با چه احترامی با بیماران مسن صحبت میکرد. با چه ملایمی دست یک بیمار ترسیده را میگرفت.
در راه برگشت، حدیث گفت: "حالا میفهمم. کار تو هم شبیه کار منه. تو هم داری قلبها رو درمان میکنی. فقط به روش متفاوت."
آن شب، وقتی حدیث رفت، جونگکوک متوجه شد چیزی تغییر کرده. ترس حدیث از بیمارستان رفته بود. و جایش را چیز دیگری گرفته بود: احترام. درک. و شاید چیزی بیشتر.
- ۲۵
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط