محمدهمچنان به چایی و قندهای توی قندون بلورخیره شده بود

محمدهمچنان به چایی و قندهای توی قندون بلورخیره شده بود...ای خدا...پس این رفیق ماهم مبتلاشد...
من_چیه...یهوپکرشدی؟!
محمد+ها؟!نه بابا...
من_توچه فکری بودی نادخ؟!!
محمد+من؟!..خوب....من...من توفکردستگیریه نواب بودم...بدجوردرگیرم کرده...
من_بابا بدبخت...نواب یه هفته پیش دستگیرشد!!!
محمد+خوب...نه..دستیارش ...اونی که فرارکرد...
من_بابا چته..اونوکه من بایه تیرتوی پا تسلیمش کردم....
محمد+اصن توچرا خفه نمیشی..
من_دوسش داری؟!
محمد+بابا کیو میگی؟!چرا چرت و پرت ازخودت میسازی؟!!
من_بروبابا منو بدبختو بگو...که میخواستم توروبه اسرین خانوم برسونم...
محمد+پس اسمش اسرینه؟!
من_چیه؟!!خرذوق شدی باقالی؟!!
محمد+نخیرم....اسمش رو تاحالا نشنیده بودم...واسه همین تعجب کردم!!!
من_مث سگ...داری چاخان میگی...
بهاریکم توی جاش تکون خورد..محمدباعصبانیت ازدربیرون زد....
به سمت بهاررفتم...
من_ بهاره...عزیزم....خوبی؟!
بهاره+آ...آب...
من_الان برات میارم....
ازدربه سرعت زدم بیرون...اسرین ازپشت پنجره به بیرون نگاه میکرد...خیلی غرق شده بود توی فکر...
من_چیزه...خانومم بهوش اومده....آب میخواد...میشه براش بیارین؟!
اسرین+باکمال میل....الان برمیگردم...وقتی ازپنجره دورشد ازپنجره نگاهی انداختم به بیرون تاببینم چی میتونه اینجوری این دخترساده رو توی رویا غرق کنه....محمد؟!توی حیاط داشت قدم میزدو دستاشو توی موهاش قفل کرده بود...هه پس این دوتا بهم علاقه پیداکردن...بابا بزارین دودقیقه هموببینین.!!!مثلا منو بهارتوی 5ماه عاشق هم شدیم...
لبخنداحمقانه ی روی لبمو جمع کردم...لیوان آبی که اسرین به دستم دادو برای بهاربردم...
کمکش کردم نیمخیزشه تابتونه جرعه ای آب بخوره....
من_آهاخوبه عزیزم...یکم دیگه بخور....
بهار+نمیخوام...
من_به خاطرمن یکم دیگه...
بهار+نمیتونم.....دست ازتلاش برداشتم....
درازکش خوابید....
من_درد نداری؟!!
بهار+تمام بدنم کوفته اس...نمیتونم تکون بخورم...
من_خودم پیش مرگتم...
بهار+خیلی بی مزه ای!!
اسرین دروبازکردو به سمتم اومد...
من+من شمادوتارو باهم تنهامیزارم..
اسرین_لطف میکنین..!!!!
درو بستمو با نهایت خاطرجمعی به سمت رفیق چندین و چندساله ی پریشونم رفتم....الان این وظیفه ی من بود که ازسردرگمی درش بیارم...
توی حیاط ازاسترس برگای درختارو میکند....
من+به..محمدآقا....خوبی؟!
محمد_حالم خوش نیس داداش...جان مادرت ول کن..
من+بیا...من میدونم چته...
محمد_اونطورکه توفکرمیکنی نیس داداش...
من+خیلیم هس...سرمن نمیتونی کلاه بزاری....
محمد_بابا...ول کن دیگه...
من+اگرمیخوایش...بایدواسش تلاش کنی...
محمد_قبول...ولی بگو توازکجا فهمیدی که گیرسه پیچ به مادادی؟!
من+اخه من این دردو خیلی خوب میشناسمش.!!حالا این حس شما که تازه چنددقیقه اس که جون گرفته...
محمد_نه...اینطورنیس،!
من+یعنی چه؟!
محمد_خیلی وقته بدون اینکه بشناسمش...2ماه بعدازاینکه تورفتی...همون روزاکه تودلبسته شدی...بدون هیچ نشونه ای ازش از زندگیش ازاینکه بدونم کیه....تعقیبش میکردم....اونم منونمیشناسه....همیشه ازدانشگاه تااون مطب دکتری که منشیش بود اسکورتش میکردم بدون اینکه بفهمه...چندبارخواستم برم جلوولی دلم لرزید...نتونستم....یه روزکه دلموزدم به دریا که برم بهش بگم..دیگه نیومد!!!نبود..!!!..حالا هم حکمت خداصاف مارو کشونده خونه اش...اینکه منونمیشناسه وهیچ احساسی نسبت به من نداره...منومیسوزونه..ازاون ته ته.دل...میسوزونه...بدجورمیسوزونه.
سفره ی دلش بازشده بود....
جلوی چشماشومیگرفت که گریه نکنه...
درست مثل من....
من_حالا بیابریم باخانومم آشناشو...
محمد+حالاخوبه زنت نیستا هی خانومم خانومم راه انداختی...
من_دلش که مال من باشه....خانومه منه....یادبگیرجوجه...
***********
بهاره...
****
+اسمت چیه؟!من اسرینم...
_بهاره...
اسرین+چه اسم قشنگی...
من_اسم توهم قشنگه...فقط معنیش چیه؟!
اسرین+یعنی اشک...
من_شماازفامیلای پندارین؟!
اسرین+نه بابا...شوهرت دستپاچه اومدتوی ده ما...گفت که ازکوه پرت شدی پایین!!!کلی کولی بازی درآورد تامداوات کرد....
من_آها....ممنونم ازکمکتون..
اسرین+تودیگه جای خواهرمنی...تشکرواسه چی...
من_درس خوندی؟!
اسرین+گرافیک ...لیسانسموکه گرفتم برگشتم دهمون...توچی...ولش کن...خستت کردم...
من_نه اصلا...منم پزشکی میخونم...عمومیم که دیگه داره تموم میشه...
اسرین+آفرین...راستی...ببخشیدکه میپرسم...باشوهرت چطورآشناشدی؟!
من_داستانش طولانیه..اگه قسمت شد بهت میگم...
اسرین+پس توهم مث من ازازدواج سنتی تفره میری نه؟!
من_به نظرم یه جورایی سنتی اشتباهه...البته ازدیدگاه من...وگرنه پدرومادرمنم سنتی ازدواج کردن!!ولی من...ولش کن...
اسرین+میدونی چیه؟!!خان بابامیرزا...نمیزاره که دیگه درس بخونم!!!میگه دخترلیسانسم زیادشه...منم ازوقتی بزگشتم اینجا....افسرده شدم...دوست دا
دیدگاه ها (۱)

پندار_خوب خانومم...اینجا کارتو بکن...منم میرم یکم توی حیاط ق...

پندار***&******توی ماشین خوابش برده بود...توی دلم بلوابرپابو...

دخترازکناربهارخودشو کشید کناررفتم کناربهارکه روی زمین پخش و...

telegram.me/saqi_rad_romanزود جوین شید...هرروز 4قسمت جلوتر.....

نام فیک: عشق مخفیPart: 41ویو جیمین*دوساعت گذشت و بهوش اومد*ن...

داداش؟+نمیدونم حتما واسه اینه که چند دیقه رفتم تو بالکن(دروغ...

P2۴💫&ب..بابا-{سریع اشکاشو پاک می‌کنه و می‌ره پیش یوری و زانو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط