دل بریدن به از این عشـق که من می بینم

دل بریدن به از این عشـق که من می بینم
که نه فـرهاد تو هستی و نه من شـیرینم

خسته ام آنقــدر ای ماه که تردیدی نیست
نیست هم صحبت خـوبی که دهد تسکینم

مست از بـاده ی چشمان تو بودن عمــری
خود دلیلی است که کرده است چنین مسکینم

روزهــا می گذرند از پی هم بعد از تــو
هــر قدم ؛ هر نفسم از همه بد می بینم

آرزو می کنم ای خوب که حتی یک شب
تن ِ تب دار تــو آید به ســر بالینم

خستــه از اینـهمه تشویشم و عمــری بی تو
می نشینم که مـــگر مرگ کند تمــکینم

💙❤
دیدگاه ها (۱)

نمی دانستم دلتنگیتقلبم را مچاله می کندنمی دانستم و گرنهاز را...

خوبمخیلی خوب!مگر می‌شود به فکر تو بود وُ خوب نبودتو را خیال ...

گران باشبگذار بهایت را بپردازندآدم ها چیزهای مفت رامفت از دس...

به سلامتی همه اونایی که حالشون خوب نیستاما می خندن که حال بق...

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

قاتل عشق«پارت اول»

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط