مـانـنـد شــیـشـه

مـانـنـد شــیـشـه

شکـسـتـــنـــم آســان بـــود...

ولـی دیگـــر بــه مــن دسـت نــزن

ایــن بـار زخـمـی ات خــواهـم کـرد
دیدگاه ها (۳)

وارث سایه ها

پشت هر زخمی که خوردم،یکی بود که قسم خورده بوداین کارو نمیکنه...

dark life = 27

دوپارتی✨«کاش فقط یک بار دیگر صدایت می‌کردم»خانه در سکوت عجیب...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟐ناگهان یکی از انگشتای ات تکو...

چند روز بعد، تهیونگ تصمیم گرفت روش جدیدی امتحان کند.این بار ...

ادامه پارت ۱۹صبح روز بعد.ات وارد شرکت شد.اما چیزی عجیب بود.ج...

«دست‌ات را تکان می‌دهی، مثل همیشه. می‌خواهی ببینی ساعت چند ‍...

شروع ات دختر ریندو بود مامانش تو یک سالگی از دست داد به علت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط