ای شمع شب افروزم پروانه نمی خواهی

ای شمع شب افروزم پروانه نمی خواهی
دل گشته خراب تو ویرانه نمی خواهی


من مست می نابم از جام نگاه تو
از ساقی چشمانم پیمانه نمی خواهی


لیلای توام هر شب در وادی تنهایی
مجنون دل لیلا دیوانه نمی خواهی


چون دُر به صدف گشتی در این دل دریایی
ای گوهر یک دانه دردانه نمی خواهی


هر شب ز خیال تو من خاطره می سازم
از دفتر این راوی افسانه نمی خواهی


شد خانه ی قلب من ماوای دل تنگت
ای راحت جان امشب همخانه نمی خواهی


تو جان من و عمرم آرامش آشوبم
این عاشق شیدا را جانانه نمی خواهی
دیدگاه ها (۴)

به دیدارم بیا هر شب دلم اینجا بسی تنگ است برای با تو بودن ه...

چشم رنگ عسلم تار شد ای یار ، بیادلم از ساغر می هم شده بیزار ...

مدهوش توام ای نفست باد بهاریحیران توام ای نگهت آینه کاریمن ش...

عاشقم ,عاشق آن تازه نگارم که تویی...فاش گویم همه داروندارم ک...

خیال یار...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط