#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐
دخترک زیبا بهش نزدیکه شد و برادر لوسش رو در اغوشش گرفت.
سوا:بعدا میبینمت جیمین کوچولو
بوسه ای به موهاش زد و ناپدید شد.
جیمین وقتی دید خواهرش رفته لبخندی زد و از روی زمین بلند شد.
جیمین:میتونیم بریم( لبخند)
پسر یک قدم برداشت که مچش اسیر دست مرد شد.
جیمین:چیشده
یونگی:تو چی گفتی
جیمین:چی گفتم
یونگی:گفتی من عشقتم
جیمین به وضوح سرخ شد و دستی به پشت گردنش کشید.
جیمین:ا.اره.
یونگی:مگه من عشقتم
جیمین:نه ولی دوست دارم
یونگی:واقعا
جیمین:اره چون من هیچوقت به سوا دروغ نمیگم.
یونگی به یکباره لباشو روی لبای پسرک کوبوند که پسر با چشمای گرد شده نگاهش کرد.
جیمین کم کم سست شد و دستاشو دور گردن مرد حلقه کرد و همراهی کرد.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐
دخترک زیبا بهش نزدیکه شد و برادر لوسش رو در اغوشش گرفت.
سوا:بعدا میبینمت جیمین کوچولو
بوسه ای به موهاش زد و ناپدید شد.
جیمین وقتی دید خواهرش رفته لبخندی زد و از روی زمین بلند شد.
جیمین:میتونیم بریم( لبخند)
پسر یک قدم برداشت که مچش اسیر دست مرد شد.
جیمین:چیشده
یونگی:تو چی گفتی
جیمین:چی گفتم
یونگی:گفتی من عشقتم
جیمین به وضوح سرخ شد و دستی به پشت گردنش کشید.
جیمین:ا.اره.
یونگی:مگه من عشقتم
جیمین:نه ولی دوست دارم
یونگی:واقعا
جیمین:اره چون من هیچوقت به سوا دروغ نمیگم.
یونگی به یکباره لباشو روی لبای پسرک کوبوند که پسر با چشمای گرد شده نگاهش کرد.
جیمین کم کم سست شد و دستاشو دور گردن مرد حلقه کرد و همراهی کرد.
- ۱.۲k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط