عشق

❤ ❤ ❤ ❤
عشق ...
پارت ۳۰


نیلوفر:
مهرداد: نه فضولی نیست تو هم تو این خونه ای غریبه که نیستی
- ببخشید چرا همه مخالف اون هستن کسی دوستش نداره
مهرداد : چطوری بهت بگم دختر خوب
یکم فکر کردوگفت : هیچ وقت گول ظاهر آدم ها رو نخور من می دونم لیلی خوشگله حتا خیلی زیاد ولی رفتارش نه عقایدش نوع پوشش لباسش
خیلی چیزا که یه مرد دوست نداره
- شاید شما بهتر اونو بشناسید من فضولی کردم
به چشام نگاه کردوگفت : زیاد درموردش کنجکاو نباش
- باشه پس شامتون رو می خورید دیگه
مهرداد : می خورم
پشت میز نشست ومشغول خوردن شد
- مامانت خیلی نگرانت بود محسنم قهر کرد رفت
متعجب نگاهم کردوگفت : محسن ؟ کجا رفته آخه ؟
- نمی دونم عمه یکم دعواش کرد
مهرداد : مرسی نیلوفر
- نوش جان
از اتاق اومدم بیرون از دیدن محیا پشت در از ترس دومتر پریدم هوا
- ترسوندیم دیونه
محیا : چی شد غذا خورد .
- اره خیلی ناراحت بود
محیا : عزیزم الهی بمیری لیلی داداشم ناراحته
- محسن چرا ناراحت شد ؟
محیا : چی بگم آخه
محیا دستمو گرفت وگفت : بریم شام بخوریم
رفتیم پایین وشام خوردیم تا اخر شب نه مهرداد اومد پایین نه محسن اومد خونه منو محیا رفتیم اتاق من وتا نیمه شب حرف می زدیم اون از خونه وخانوادش من فقط شنونده بودم ونظر می دادم
محیا بیشتر حرف مهرداد رو می زد ومن با خنده گفتم: وای محیا خودتو کشتی تو به جز مهرداد دوتا برادر دیگه هم داری
محیا : چون مهرداد مهربونتره ونسبت به داداشای دیگم فرق داره
- نمی دونم من که فقط از اون سکوت دیدم
محیا :لیلی می خواد مهرداد رو هر طوری شده بکشونه طرف خودش ولی مهرداد ازش فرار می کنه
- اخرش من نفهمیدم چرا .
محیا : به نظر تو چی مهرداد نظر یه دختر رو جلب می کنه
- اووومممم خوب نمی دونم شاید چشاش که کشش اجیبی داره
محیا : دیگه ؟
صداشم خوبه تُن صداش ولی واسه من رفتارش خیلی جالبه حریم شخصیش با دیگران
محیا : بعد فکر می کنی همچین آدمی لیاقتش لیلیه ؟
- نمی دونم من نمی تونم نظر بدم
محیا نگاهم کردوبعد لبخندی زدوگفت : وای خدا
پریدطرفم نزدیک بود سکته کنم صورتمو غرق بوسه کردورفت متحیر از رفتارش خندیدم ولی امروز بدترین روزی بود که خونه ای عمه تجربه کردم همیشه فکر می کردم همچین خانواده ای مشکل ندارن که تنها مشکلشون وجود لیلی بود وازدواج پسرای عمه که اسرار داشتن زود پسرا ازدواج کنن
دیدگاه ها (۵)

❤ ❤ ❤ ❤ عشق...پارت ۳۱نیلوفر: عمه وپسرا کلی واسه محیا سخت گیر...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق...پارت ۳۲نیلوفر : ناراحت گفتم : واقعیتش واسه خود...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق...پارت ۲۹نیلوفر: وقت شام بود وعمه عصبی وناراحت ب...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق پارت ۲۸نیلوفر : موندن ما خونه ای عمه دائمی شده ب...

بهم گفت, عشق ' مثل بازی می مونه. تو هر بازی یکی می بره یکی م...

𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 ¹⁰ ( یک هفته بعد ) « ویو سوجین » سو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط