باید عجله کنم

باید عجله کنم . . . .


نگاه کنم . . . .


مبادا جایی چشمانت روشن مانده باشد . . . .


در و پنجره ی شعرم را قفل کنم ،


و کلیدش را همراه با کمی بغض ،


برای شام به خورد زندگی ام بدهم . . . .


قطار بعدی درست راس ساعت بیست و یک و پانزده دقیقه ،


کنار تختم سبز می شود . . . .


و من تازه می فهمم ،


مشکی به مادرم نمی آید . . . . !
دیدگاه ها (۸)

گم می شوم ،میان تمام این روزهای سر درگم . . . .وقتی هیچ کس ن...

یادش به خیر . . . .همان سال بود . . . .همان سالی که تاک باغچ...

درست یادم نیست چند سالم بود ،اما هنوز بند کفشم رامادرم می بس...

تا به حال نوشته بودم . . . . ؟به گمانم نـــــــه . . . .پس ا...

پادشاه مافیا Mafia-Knig

پادشاه مافیا Mafia-Knig

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط