پارت ۴

پارت ۴
ساعن ۶ عصر_یونگی:
رسیدم خونه و رفتم داخل.دنبال جیمین گشتم و دیدم تو اتاق من رو تخت نیمه درازه ولی با دیدن من بلند شد ایستاد.اجازه ندادم حرف بزنه و گفتم:
یونگی:فقط میخوام حرف‌ راست بشنوم،اینا چیه؟
و قرص ها و پماد هارو نشون جیمین داد.جیمین با دیدن اون ها متعجب شد و گفت:
جیمین:اینارو از کما پیدا کردی؟
یونگی:اونش مهم نیست جیمین اینا چیه؟اون زخمای رو بدنت چیه؟
جیمین وقتی جمله ی "اون زخمای رو بدنت چیه" رو شنید فهمید یونگی دیدش زده.پس لحظه ای اعصبانی شد و گفت:
جیمین:تو به چه حقی منو دید میزنی؟
یونگی:دید میزنم؟اگر دید نزده بودم کا نمیفهمیدم اینارو.بعدشم جواب سوالم رو ندادی اینا چیه؟
و جمله ی اخر رو با داد گفت و اشک جیمین رو دراورد.جیمین هم در هین گریه کردن نشست رو تخت و گفت:
جیمیت:چیو بگم یونگی؟چیو؟اینکه بهم توسط ارمیا تجاوز شد؟اینکه کلی هیت گرفتم؟اینکه کلی سر یه شیپ مسخره قضاوت و مسخره شدم؟یا اینکه انقدر استاکرا تو خونم رفت و امد کردن که دیگه خونمم امن نیست؟اینکه اون بانگ شی عوضی‌ گفت همه ی اینارو مخفی نگه دارم؟
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵ساعت ۱۱ و ۳۴ دقیقه_نویسنده "کارن":حدود ۲ ساعتی گذشته ب...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤𝟪- وای هر لحظه ممکنه دل و روده ام بی...

پارت ۴ساعت ۱۲ و ۳۱ دقیقه ظهر_جیمین:با سردرد چشمام رو باز کرد...

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁹---سالن ساکت شد.همه به...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹بعد دستش رو برداشت و آ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴یک هفته بعد...رینا توی ...

ستاره دنباله دار پارت:۳۳

پارت ۴: نقطه‌یِ ضعفِ معمارِ سایه‌هاساعت از ۳ صبح گذشته بود. ...

╭─────────────── 🌷 ───────────────╮✦ پارت ۳ | یک عصر معمولی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط