بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت بیست هفت🍷🗡


با ترس به کارش نگاه کردم
کمربند شلوارشو در اورد

چشمام گشاد شد
میخواست چه غلطی بکنه ؟!

لب زدم
+داری چیکار می‌کنی عوضی؟

خندید
_منحرف نشو خانوم کوچولو !

دستمو با کمربند به هواپیما بست
جیغ کشیدم
+عوضی ولم کن ،دستمو ول کن لعنتی

خندید و نچی کرد
کارش که تموم شد ولم کرد

با بغض نگاهش کردم
به قطره ناخواسته از چشمم افتاد

رد اشکمو دنبال کرد
لبخند کجی زد

صورتش به شدت جذاب بود و منکر این نمیشم
وقتی لبخند میزد چال گونه هایش مشخص میشد ..

با همون لبخندش گفت
+گریه نکن؛

مظلوم شده بودم ،
_التماست میکنم بزاری برم

با ابروی بالا رفته گفت
+تو که کم مونده بود منو بزنی ...

ناچار گفتم
_غلط کردم ...
دیدگاه ها (۱۰)

بازی درخون 🍷🗡پارت بیست هشت🍷🗡صاف نشست لپ تاپش رو گذاشت روی پا...

بازی درخون 🍷🗡پارت بیست نه🍷🗡سرمو برگردوندم بحث باهاش فایده ای...

بازی درخون 🍷🗡پارت بیست شیش🍷🗡تا حالا هواپیما از نزدیک ندیده ب...

بازی درخون 🍷🗡پارت بیست پنج🍷🗡بی توجه به حرفم گفت +همه آرزشونه...

درمانگر عشق. پارت۶۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط