فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟧

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟧

یونگی چش شده بود؟ کلا دو روز کمتر بود که با اون پسر اشنا شده، چرا وقتی میبنتش و صداش رو میشنوه قلبش میلرزه؟ چرا کل دیشب رو به بدن لخت پسرک فکر میکرد؟ اینها سوالایی بودن که یونگی از خودش میپرسید، اون گی نبود، معلومه که نبود، البته تا موقعی که اون پسرک رو دید، از اینجا به بعد زندگی اون هم عوض میشه..
پسرک مو نارنجی صندلی میز رو بیرون کشید و روش نشست و لب زد
- یونگی هیونگ چند سالته
یونگی همونطور که داشت صبحانه رو حاضر میکرد گفت
- بیست و یک
جیمین سوت ارومی زد و ادامه داد
- واو، میشه یک سوال دیگه بپرسم؟
- اره بپرس
- چرا تنها زندگی میکنی؟ خانوادت کجان؟
با این سوال یک لایه اشک روی چشمای پسر مو نعنایی به وجود اومد، یونگی با چهره ای بهت زده در این حال ناراحت به پسرک نگاهی انداخت، ولی بعدش خودش رو جمع و جور کرد و خودش رو به نشنیدن زد و ظرف صبحانه رو جلوی پسرک گذاشت
- بیا صبحانه اماده شد، بخور
و صندلیه رو به روی پسرک رو بیرون کشید و نشست و شروع به خوردن صبحانش کرد
پسرک مو نارنجی تعجب کرد و خواست سوالش رو دوباره تکرار کنه دهنش رو باز کرد تا چیزی بگه اما گوشیش زنگ خورد و همونطور که فکر میکرد سوهو هیونگش بود، خوشبختانه گوشیش رو از اتاقش اورده بود و نیاز نبود این همه راه رو تا اتاقش بره، با زنگ خوردن گوشیه جیمین نگاه یونگی روی گوشیه پسرک اومد، اون شماره سیو شده بود « روانشناسه بد اخلاق » یونگی متعجب به گوشیه پسرک نگاه میکرد، جیمین گوشیش رو برداشت و جواب داد و به محس جواب دادن صدای داد های سوهو از پشت گوشی رو شنید، گوشی رو کمی از گوشش فاصله داد تا پرده ی گوشش پاره نشه
- کدوم گوری هستی پارک جیمین؟
- سلام سوهو هیونگ صبحت بخیر مرسی منم خوبم
- نمک نریز بچه کجایی؟
- پیش یونگی
- جیمین این یونگیه احمق کیه؟
سوهو انقدر بلند حرف میزد که یونگی صداش رو میشنید و بعد از شنیدن این حرف چاپستیکه تو دستش رو هوا موند و یونگی با لب اویزون به پسرک نگاهی انداخت، پسرک هم به یونگی نگاهی انداخت و خندید، یونگی سعی کرد ولی نتونست مقاومت کنه و اونم خندید
- جیمین با توام هرجا هستی لوکیشن بفرست میام دنبالت
- باشه باشه میفرستم
و بعدش تماس از طرف سوهو قطع شد
- یونگی هیونگ ببخشید اون یکم اخلاقش تنده
- بخاطر همین اسمشو سیو کردی روانشناسه بد اخلاق
- اره اون دانشجوی روانشناسیه ولی خب خیلی بد اخلاقه

حمایت؟ 💋

#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
دیدگاه ها (۶)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟦 دوباره سرش رو تکون داد تا از افکار...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟥 یونگی نمیدونست داره چیکار میکنه ول...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣همونطور که بی جون، با پاهای بی توانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط