Part

Part ⁶¹
احمد: خیلی خوشگل شدی
سوزان:ممنون ، تو هم خیلی خوشتیپ شدی
اولجان:خب میتونم واندرفولم رو ببینم؟
دخترا:پول
اولجان: از منه بدبخت هم میخواین ؟ از عمر بگیرید پولا دست اونه
الیف:پسر فکر کردی میتونی ما رو گول بزنی ؟تا ندی نمیتونی بری
اولجان:بیا بگیرید
یاسمین:چی؟۵۰ لیره فقط ؟
لیلا: مثلاً عروسیته ها پسر چرا خسیس بازی در میاری ؟نفری ۲۰۰ لیره بده رد شو
اولجان:چیییی؟ ۲۰۰ لیر ؟میخواین ورشکستم کنید؟
دوروک:اون موقع که از ما پول می‌گرفتی حالا باید جبران کنی
اولجان: اوفففف بیا
آسیه:پس من چی؟
اولجان: دختر عمو اینا ظالمن تو که فرشته ای عزیزم
آسیه: باشه زبون نریز بیا برو
دوروک: یعنی چی عشقم این تا ۵۰۰ لیر از من نگرفت نذاشت من تورو ببینم
آسیه: چیکار به پسرعموی من داری ؟ به تو چه؟
دوروک:عشقم الان داری بخاطر این با من اینطور حرف میزنی؟
آسیه:این پسر عموی منه
اولجان: دمت گرم دختر عمو
اولجان میدوئه که بره هاریکا رو ببینه که میخوره زمین
عمر:پسر عمو یواش تر
اولجان:گمشو
وقتی هاریکا رو میبینه (عکس قیافشو میزارم)
هاریکا: اولجان اولجانننن
پارچ آب رو از روی میز برمیداره می‌ریزه روی اولجان
اولجان:واااااییی ، چرا پارچو خالی کردی روم حداقل لیوانو خالی میکردی
آسیه:اوفففف دلم خنک شد
اولجان: دختر عمو تو اون موقع پشت من دراومدی ولی الان میگی دلم خنک شد واقعا که
آسیه: چون حقت بود خب نباید وقتی دوروک غش کرده بود لیوانو روش خالی میکردی
دیدگاه ها (۰)

قیافه اولجان تقریباً یه چیزی توی همین مایه هاست

Part⁹¹آنیسا:☺️😄(یه آبنبات چوبی از داخل کمدش برمیداره و بهش م...

Part ⁶⁰هاریکا میاد داخلسوزان:چی داری میگی مامان ؟یعنی عمر دا...

Part ⁵⁹ولی:بچه‌ها میخوام یه چیزی بهتون بگم در واقع عمر ........

فیکشن خون أشام مورد علاقم part4

فسقلی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط