....

....
زنی‌ که در من بچه‌اش را شیر می‌‌دهد، آشپزی می‌کند، هم آغوش مردش می‌‌شود و هر روز راس ساعت هشت در اداره حاضر است، همان زنی‌ است که گیسوانش را در باد رها می‌‌کند و پا برهنه می‌‌دود و می‌‌دود و می‌‌دود تا ببرِ خفته ی درونش را بیدار کند تا باز با زندگی‌ بجنگد و بجنگد و بجنگد ... افسوس که برای تلاطم‌هایِ روحی چنین بی‌ پروا، هرگز کسی‌ آرامش به همراه نداشت .... نخواهد داشت.
.
نیکی‌ فیروزکوهی
از مجموعه ی همه ی مادران به بهشت نمی‌‌روند
دیدگاه ها (۳)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۱‌فلش بک به صبح مهم...

زنی که در من بچه اش را شیر میدهد ،آشپزی میکندهم آغوش مردش می...

گاهی‌ کشفِ یک حقیقت ,بسیار هولناک تر و درد ناک تر از وجودِ آ...

روبروی هم نشسته بودیم. من کتاب می‌‌خواندم و او یک مجله تبلیغ...

همه ی زخم‌ها یک روز خوب می‌‌شوند. بعضی‌‌ها زود تر، بی‌ درد ت...

برای چه باید می‌‌گریستم ؟برای از دست دادن یک زندگی‌ که هرگز ...

زن‌ها وقتی‌ خوشحالند لباس‌های زیبا می‌‌پوشندوقتی‌ خوشحال ترن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط